جهان امروز و امید به آینده
از ظلمی که می شود...

جهان امروز و امید به آینده

نویسنده : b_noori

چند روز پیش فیلمی را دیدم از برخی وقایع فاجعه بار در ابتدای قرن اخیر؛ دیدن این همه جنایت و قساوت که در این سال‌ها اتفاق افتاده تاسف برانگیز است و بسیار رعب‌آور، بشر به کجا می‌رود و چرا از گذشته خود درس نگرفته است و آیا این کره خاکی با این شمار جمعیت و مسائل و این شیوه راهبری سرانجامی دارد. 

رویت مکرر این وقایع حساسیت‌ها را نیز کم کرده و دیگر برای خیلی‌ها عادی شده است و گویا جهان را اینگونه پذیرفته‌ایم و ظاهرا زندگی ادامه دارد. این شرایط نشان از بحران اندیشه و باور بشر امروز دارد که در رفتارش با خود, با دیگران و با طبیعت تظاهر کرده است. انسانی که خود را برای دهکده جهانی، توافق و مشارکت نظری و دمکراسی آماده و تربیت می‌کرد و آماده بود که شهر و جهان آرمانی خود را با علم و تجربیاتش تبلور بخشد و چنین نشد، خطا کجا بود؟

چند سالی که گذشت اگر چه کشور ما در امنیت نسبی بود ولی جنگ و کشتار در چندین کشور در خاور میانه, بمب گذاری‌های مکرر و انتحاری در کشورهای همجوار و خبرها و تصاویر غیرقابل باور از مهاجرت گروهی بسیاری از مردم این کشورها و غرق شدن بسیاری از کودکان و سال خوردگان در دریا و کشته شدن بسیاری در اردوگاه‌های اجباری, فروش بچه‌های بی‌سرپرست جامانده از جنگ توسط قاچاقچیان وتکرار و تکرار و تکرار!

کشتار مردمان بی‌دفاع و بی‌گناه در کشورها و شهرهای مختلف دنیا توسط تروریست‌ها... و پیشتر  فقر کشورهای آفریقایی و انسان‌های گرسنه و بچه‌هایی که جز پوست و استخوان از آن‌ها چیزی باقی نمانده و این اواخر کشتار و نسل‌کشی مسلمانان میانمار...

 از سوی دیگر بحران‌های زیست محیطی و از بین رفتن جنگل‌ها و گونه‌های حیوانی و گیاهی و آلودگی هوا و وقایع طبیعی حاصل از آن در این و آن گوشه دنیا، این‌ها مظاهر تمدن بشری در ابتدای هزاره سوم میلادی هستند! 

 اوه که چه کرده است این بشر؟!

این شرایط ناامید کننده مرا یاد شعری از پناهی انداخت که به کنایه با خدای خود زمزمه می‌کند که «هر کجا میروم ظلم می‌بینم و همه می‌گویند نگران نباش, خدا جای حق نشسته ...خدایا می‌شود از جای حق بلند شوی تا حق سرجایش بنشیند»!

*** 

پدر پدر بزرگش گویا از کباب کردن و فروش گوشت خر مرده در دوران جستجوی طلا در امریکا پولدار شده و پدر بزرگش ثروتش را از روسپی خانه‌ی مشهورش کسب کرده و پدرش نیز با گران فروشی ساختمان به سربازان از جنگ دوم برگشته!

منظورم ترامپ است, مردی کاسب که فرصت‌طلبی را از اجدادش به ارث برده و حالا به انتخاب جاه طلبانه مردم آمریکا, در کسوت ریاست ایالات متحده مشغول است و در هر روزنی به دنبال خری است که یا کبابش کند و یا لنگش. او بسیاری از امیدها را برای مشارکت کشورها در حل مسائل جهانی, از خاور میانه گرفته تا افریقا و از کره شمالی گرفته تا حاشیه خلیج فارس و بخصوص بحران‌های زیست محیطی, نقش بر آب کرد و تداوم و شدت فقر و چالش‌های اجتماعی و اقتصادی و محیطی را برای بسیاری از مناطق دنیا در آینده نوید داد! بگذریم و بگذارید به حرمت محرم, ایام ایمان و همت مبارزه با ظالمان, خودمان را لحظه‌ای جای مصیبت زدگان و مظلومان بگذاریم و بیندیشیم و زنهار که عادت کنیم به شنیدن و رویت این وقایع. آیا امیدی هست که ما هم در این کشور با سابقه‌ی فرهنگی چند هزار ساله در صلح‌طلبی و انسان‌مداری و با انقلابی به هدف آزادی و عدالت نقشی موثر تر بر کاهش این وقایع داشته باشیم که قطعا امنیت و رفاه کشورمان به تنهایی نه هدف ما و نه آرمان ماست بلکه امید ما به جهانی است که همه انسان‌ها به هر دین و مذهبی حق حیات و معاش داشته باشند و با آسایش بگذرانند.

باز نمود این جهان آشفته را در شعری از شاملو یافتم که بخوبی پیام آور امید و ایمان نیز هست، آن‌را بسیار دوست دارم و تقدیم می‌کنم  :

من فکر می‌کنم

هرگز نبوده قلب من

این‌گونه گرم و سرخ

 

احساس می‌کنم

در بدترین دقایق این شام مرگ زای

چندین هزار چشمه خورشید

در دلم

می‌جوشد از یقین

 

من فکر می‌کنم

هرگز نبوده

دست من

این سان بزرگ و شاد

 

احساس می‌کنم

در هر کنار و گوشه این شوره‌زار یاس

چندین هزار جنگل شاداب

ناگهان

می‌روید از زمین

 

احساس می‌کنم

در هر رگم

به تپش قلب من

کنون

بیدار باش قافله‌ای می‌زند جرس.

 

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز

در برکه‌های آینه لغزیده تو به تو

من آبگیر صافیم، اینک به سحر عشق

از برکه‌های آینه راهی به من بجو

 

و آرزو می‌کنیم که خداوند به رحمت, حق را سر جایش بنشاند و یقین گمشده را به قلب ما انسان‌های گمگشته امروز باز گرداند که جهان سخت محتاج  عدالت است،

 آیا می‌توانیم داشته‌هایمان را با اعتقاد و ایمان, و به ایثار تقدیم یکدیگر کنیم؟

آیا امیدی به تغییر رویه صاحبان زر و زور تزویر هست؟! / به نقل از استاد فرزانه‌ام؛ دکتر رضوانی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/٢١
٠
٠
بااینکه طولانی بود ولی چقدر دوس داستم متنو.. همینکه بینش از قسمتی از بزرگان اورده شده بود جذاب بود :))
b_noori
b_noori
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
ممنون به خاطر اینکه وقت گذاشتید و خوندید، من این مطلب رو به نقل از استادم به اشتراک گذاشتم و خوشحالم که دوسش داشتین...
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/٠٧/٢٢
٠
٠
خیلی خوب بود
b_noori
b_noori
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
خوبی از خودتونه :) با تشکر از دکتر علیرضا رضوانی نگارنده اصلی مطلب
banu69
banu69
٩٦/٠٨/٢٩
٠
٠
سلام خوب بود خانم نوری! دست گل ات درد نکنه 💖💖💖💖💖💖💖💖
b_noori
b_noori
٩٦/٠٩/٠٥
٠
٠
دست گل شما هم درد نکنه بانو جان.. ممنون که خوندی ؛)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات