جاودانه پر کشیدی تو
به یاد شهید مدافع حرم، محمد جاودانی

جاودانه پر کشیدی تو

نویسنده : سمانه صالحی

ا به حال شده است یک چیزی را بخواهید و نتوانید؟!

بعد از مدتی بهترش گیرتان بیاید؟! بعد انگشت به دهان بمانید و به خودتان نهیب بزنید علت دیر شدنش همین بود؟ شده است؟! بعد هی قند در دلتان آب بشود از این زاویه ی نگاه خدا

چهار رفیق بودند...قول داده بودند...از همان نوع مردانه‌اش که با هم بروند، که دوباره جمعشان آن طرف جمع بشود. رفیق نیمه راه نبودند. می‌خواستند تا آخر آخرش، تا آن سوی دنیا، آن جایی که ما خیلی وقت‌ها لابه‌لای زندگیمان یادمان می‌رودش، تا آن جا با هم باشند. قول داده بودند آن هم مردانه؛ می‌دانید دیگر مرد هم که زیر قولش نمی‌زند.

آقا جوادشان انگاری خیلی شوق پریدن داشت. همان اوایل به وعده‌ی چهار نفره‌شان عمل کرد و زود خودش را به آن طرف رساند. (شهید جواد کوهساری) مصطفی اما نگذاشت جواد زیاد تنها بماند. رفیق است دیگر، دلش نمی‌آمد رفیقش را تنها بگذارد. جنگیدنش به عشق جنگ با اسرائیل بود. خودش را به جواد رساند.(شهید مصطفی عارفی) آقا محمد اما دلش تنگ بود. تنگ مادر شاید. حرفش یکی بود یا جنگ تمام شود یا بالاخره شهید شود. دل تنگی هم که آدم را اسیر می‌کند. مرخصی نمی‌رفت. دل تنگی‌اش را شاید نگه داشت برای روزهای بعد... برای شاید زمانی دیگر جایی بهتر رفت. جانانه هم رفت (شهید محمد اسدی) حلقه‌ی سه‌تایی شان جور شده بود. مانده بود آقا محمد دیگرشان.

یک جای کار می‌لنگید. نمی‌دانست چه کند. چند سال پیش بالاخره بعد از چند بار رفتن به سوریه مادر فهمیده بود محمد به تهران نمی‌رود. فهمیده بود پسرش جرات گفتن به مادر را شاید هنوز پیدا نکرده است. مادر اما شاید دلش رضا نمی‌داد بگذارد محمدش برود؛ به زبان نمی‌آورد اما ته قلبش. محمد مانده بود. از یک طرف اربابش او را به آرزویش نرسانده بود و از طرفی قولش به بچه‌ها اذیتش می‌کرد. بارها کارهای خوبی با موقعیت‌های عالی برایش پیدا شده بود اما مگر آقا محمد و پارتی با هم جور در می‌آمد؟! حرفش این بود: سر کاری که نوبت دیگری باشد؛ سهم یکی دیگر باشد؛ نمی‌رود. باید کاری می‌کرد....

دعوتشان کرد. مادر را با پدر همین دو سه هفته‌ی پیش دعوت کرد پیش خودش سوریه. مادر را آورده بود همان جا رضایتش را بگیرد. شرمنده‌ی همه شده بود. این نرفتن‌ها آزارش می‌داد. نکند حسینش او را قبول نکند. نکند. رضایتش را گرفت. شنیده‌اید تا به حال اگر درخواستی داشتید و فعلا به آن نرسیدید شاید خدا بهترش را برایتان کنار گذاشته باشد؟ شنیده‌اید اگر خیلی دیر شد؛ خیلی خیلی دیر... یعنی خدا آن مارک داره را گذاشته برای شما؟ همان با ارزش ترینش را، همان بهترینش را، شنیده‌اید؟!

آقا محمد!

چه کرده بودی که حسین شب عاشورا تو را مهمان خودش کرد؟ چه کرده بودی که به نظر خودت هر چند دیر رفتی؛ اما این چنین با افتخار دعوت شدی؟ مگر تو چه سرّ مگویی با خدایت داشتی که حسینش عاشورایی‌ات کرد؟ که نماز ظهر عاشورا پیش حسین(ع) و رفقایت بودی. دل شکسته‌ات را خوب شبی خریداری کرد. چه کرده بودی که شام غریبان را پیش عمه جانت بودی؟! شده تا به حال به جایی دعوتتان نکنند... نکنند؛ بعد یکهویی یک شب به خصوص در لیست مهمانان ویژه باشید؟ شده مزدتان را دیر اما شیرین و دل چسب بگیرید؟!

***

با پیکر بند بند بر می‌گردی // با عطر گل و سپند بر می‌گردی

دیر رفتی به وعده‌گاه، ولی شد شب عشق // آخر تو چه سربلند بر می‌گردی

 

پ ن: شهید مدافع حرم محمد جاودانی (پسردایی مادرم) که شب عاشورای امسال در سوریه بر اثر اصابت موشک کورنت شهید شدند.

 شهید محمد جاودانی

طعم دیدار را که چشیدی // دل ز غیر خدا که بریدی

ناز دلدار را که خریدی // جاودانه پر کشیدی تو

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٦/٠٧/١١
٣
٠
این شهید بزرگوار یکی از دوستان بودند... به قول عزیزی؛ عکس های شهدای مدافع حرم مثل عکس های شهدای دفاع مقدس داره دسته جمعی میشه
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/١١
٠
٠
پس شما هم ایشون رو میشناختین :) بله دیگه...قصه همونه..ادماش عوض شدن / ممنون
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٧/١١
١
٠
روحشون شــاد.. خوش به سعــادتشون :) شهــادتشون مبــارک ان شــاء الله :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/١١
٠
٠
انشالله که همینطور هس.. واقعا خوش بحالشون :) مرسی نسیم جونم ؛)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/١١
٠
٠
ممنون از ادمین عزیز بابت عکس :))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/٠٧/١٢
١
٠
خوشا به سعادتشون... ان شاالله این شهید بزرگوار برای ما هم دعا کنند... نگفته بودم تیترای مطلب هات خیلی خوبن نه؟ البته این یکی مصراعی از شعرت بود، ولی قبلی ها عالی بودن... قلمت هم خیلی خوبه. احسنت. موفق باشی :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/١٢
٠
٠
انشالله... / فداااات😘😘 لطف داری...چرا گفته بودی😁😁..مرسی عزیزم
s_n
s_n
٩٦/٠٧/١٢
١
٠
واای خدای من...خوش به سعادتشون واقعا!
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/١٢
٠
٠
اهوم...ادم غبطه میخوره به حالشون :))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠٧/١٧
١
٠
سیبِ سرخی سر نیزه ست، دعا کن من نیز اینچنین کال نمانم...
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/١٨
٠
٠
آنان که خط به خط ز شهادت قلم زدند از عشق سرخ خون خداوند، دم زدند برخاستند از دل خاک و رها شدند تا آسمان عشق پس از آن، قدم زدند
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات