درپوش آرزوها
سنگینی پلک‌هایت را احساس کرده‌ای؟

درپوش آرزوها

نویسنده : asal_sadeghi

از قصه درپوش‌ها چیزی شنیده‌ای؟ همان‌ها که مادر بر سر مرباها می‌گذاشت تا در امان بمانند.

سنگینی پلک‌هایت را احساس کرده‌ای؟ وقتی نمی‌خواهی چیزی ببینی؟ سنگینی لب‌هایت را چطور؟! وقتی نمی‌گذارند یک عمر شکایت تازه شود و تو می‌خواهی پرتاب شوند و بار از دوش دل برداری؟

چرا راه دور رفتن! آرزوهایمان چطور؟ درپوش آنها از چه جنسی است که هیچ وقت گشوده نمی‌شود، که اجابت شوند، که به ثمر برسند...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حس معلق
حس معلق
٩٦/٠٧/١٠
٠
٠
درپوشو واسه این میزنن محتویات ظرف نریزه ، آشغال نگیره یا خراب نشه. به محتویات بخواهی دست پیدا کنی باید درپوشو باز کنی. درپوش آرزوهاتو با اخلاص برای خدا باز کن تا ببینی چطور اجابت ميشه اگه به صلاحت باشه...
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٦/٠٧/١١
٠
٠
خیلی خوب بود ممنون از ابراز لطفتون و حرفای قشنگتون:)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/١٠
٠
٠
خیلی جالب بوداااااااا :)))
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٦/٠٧/١١
٠
٠
قربانت:))
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
حواستان باشد

آدم های آرام

٩٦/١٠/٢٨