صفحه‌ی ذوق مرا با خنده رنگین می‌کنی
سروده ای سر کلاس ریاضی!

صفحه‌ی ذوق مرا با خنده رنگین می‌کنی

نویسنده : Z shakeri

بحث جان بخشی شد و گفتم که با دستان خود

صنعت آرایه را بالا و پایین می‌کنی

این اگر من باشم و شعری بگویی از قضا

صبحت هر چیز در شعرت به جز این می‌کنی

شعر خوبی در گروه از خود فرستادم ولی

هر مزخرف جز همین شعر مرا پین می‌کنی

چای تلخی هستم و قندی به پهلویم اگر

توی آغوشم بمانی لهجه شیرین می‌کنی

دفتری نقاشی‌ام با خنده‌ات رنگم بکن

صفحه‌ی ذوق مرا با خنده رنگین می‌کنی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/٠٦
٠
٠
ووووویییی چی خوب بود :))) / صحبت
Z shakeri
Z shakeri
٩٦/٠٧/٠٧
٠
٠
نوش نگاهت⚘🌻
notareal
notareal
٩٦/٠٧/٠٧
٠
٠
شهر خود زیبا نگه داشته، دورانداختنی های بازیافتی را در جای گاه مناسب قرار دهید. ۱- کاغذ؛ ۲- بطری پلاستیکی؛ ۳- دل های شکسته
Z shakeri
Z shakeri
٩٦/٠٧/٠٧
٠
٠
🌻
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٧/٠٨
٠
٠
خیلی هم عالی :)
لیلی
لیلی
٩٦/٠٧/١٢
٠
٠
ادم صبحت نمیکنه! 😱صحبت میکنه
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٧/١٢
٠
٠
خیلی خوب فقط توی مصرع چای تلخی هستم و قندی به پهلویم اگر ؛ چای و قند هر کدوم استعاره از چیه؟
notareal
notareal
٩٦/٠٧/١٣
٠
٠
با رخصت از نگارنده، و پوزش از شما که پرسش را، پاسخی، شاید، رویه نگر (سطحی ) می دهم. // دل باخته روز به روزش (روزگارش) تلخ و گزنده ست ( همان زبانزدِ (اصطلاحِ ) چایی که زبان «گاز » گیرد را، ماند. ) چون «قند » که همان یار باشد آید به پهلوی ش ( «چای قند پهلو »، ) تلخی و گزندگی «بودن » جای خود به شوریدگی ( بخوانید «تلخ و شیرین » ) هم «آغوشی » دهد. «لهجه شیرین می کنی، » خود گوید «من همان چای ام، اما شکرگوی شده ام در کنار تو. » // کمال‌ قند دل در من‌ اثر کرد . . . وگرنه‌ من‌ همان‌ چای ام که‌ هستم ( با رخصت از «شیخ » بزرگ سعدی، که موهبت پروردگار همه از آنِ او باد.)
amirpour_24
amirpour_24
٩٦/٠٧/١٣
٠
٠
زیبا
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
دو روایت از محرم امسال

هر روز محرم است

٩٧/٠٦/٢٤
شهری که می‌رویم، چه جور شهری‌ست؟

شصت کیلومتر دلتنگی

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

دوستت دارم

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خدایا یعنی می‌شود؟

پاییز در راه است...

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١