ای کاش آن زن من بودم
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

نویسنده : سهیلا دباغیان

در اتاق تاریک خود دیدم

که دور می‌شدی با دیگری در ظلمت

به چشمانم دیدم من

دستانت را در دستان دیگری آن شب

دیدم در چشمان تو و آن زن 

عشق و تشویش و پریشانی

شباهنگ می‌خواند

و چه شبی بود

تو بودی و او و ترسِ فرار

و من بودم و تاریکی و حسرت

آه... چه رویایی قشنگی بود که اگر

آن زن من بودم 

آه... کاش می‌دانستی که من

به امید آن خواب‌هایی 

که می‌دیدم از تو در شب‌های سیه

تمام روز را زندگی کردم

زین پس این روزهای بی تو

فقط 

می‌گذرد

طی می‌شود...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٧/٠٣
٠
٠
عجب!!!
سهیلا دباغیان
سهیلا دباغیان
٩٦/٠٧/٠٣
٠
٠
بععله😊
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/٠٤
٠
٠
:(
سهیلا دباغیان
سهیلا دباغیان
٩٦/٠٧/٠٤
٠
٠
😊❤
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات