بازتاب
شعری سروده خودم

بازتاب

نویسنده : سلیمان حسنی

ای دریغا سینه‌ها، پر درد شد

رنگ رخسار جماعت، زرد شد 

خانه‌ها میدان جنگی باطل است

کیمیای این زمانه مرد شد 

پیش رو یک حرف پشت سردگر 

دست‌های گرم مردم سرد شد 

کس به فکر مشکل همسایه نیست

غرق افکار خودش، هر فرد شد

احترام پیرها، نابود شد

بی‌ریا و با محبت، طرد شد 

کن به اعمال خودت حامی نظر 

سهم هرکس هرچه که آورد شد

بازتاب کار ما، تقدیر ماست 

حاصل هرکس هرآنچه کرد شد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/٢٩
٠
٠
عــالی!! :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/٠٦/٣١
٠
٠
سلام،سپاسگزارم.زنده باشید
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٣١
٠
٠
احترام ما جوونا هم نابود شده هااااا :)) حرف نداش..ممنون :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/٠٦/٣١
٠
٠
سلام،احترام کوچک وبزرگ ندارد.من احترامی که به شاگردام میزارم احساس بزرگی میکنندوبابزرگتروکوچکترخودشون مؤدبانه وبااحترام برخوردمیکنند.بایدباعمل آموزش بدیم تانهادینه بشه.متشکرم ازحضورولطفتون‌.پاینده باشید
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٣١
٠
٠
حرف شما کاملا صحیح... ممنونم :)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات