روزهای کنکور
یادداشت طنز

روزهای کنکور

نویسنده : سیدمحمدامین حسینی

همین روزهاست که نتایج نهایی کنکوری‌ها بیاد و دوباره خاطرات کنکور برای من زنده شد. غالبا مشاوران برای آرامش داوطلبان می‌گن: «کنکور یک بخش از زندگی است» ولی حقیقت اینه که برای ما 96 درصدی‌ها کنکور مساله‌ی مرگ و زندگیه... بطوری که من آهنگ «بی تو» علیرضا قربانی رو خطاب به کنکور در سال کنکور می‌خوندم «من همه تو تو همه تو هر که و هر کس همه تو... این همه تو آن همه تو...» منم مثل خیلی‌ها سختی‌های کنکور رو با این شعار سر می‌کردم: «یک سال بخور نون و تره... یک عمر بخور گوشت بره».

اما متاسفانه بعد از کنکور متوجه شدم از این خبرها نیست و برای ما این یک سال نون و تره خوردن تبدیل به یک عمر نون و تره خوردن شد. تازه با شرایطی بدتر. چون که از نان و تره خانگی رسیدم به نان و تره سلف. کلا غذای سلف دانشگاه در روز یک مهر بعد از کنکور نشان داد که کنکور نه تنها پایان بدبختی نبود بلکه آغازی بر بدبختی بزرگ‌تر بود.

در اوایل کنکور بودیم که من دچار یاس و نبود انگیزه شدم. به قول امروزیا اصلا حسش نبود. می‌دونید که عوامل شکست امروزه به دو دسته تقسیم میشه. یک: حسش نیست، دو : از فردا!

به طوری‌که مشاوران میگن اگر با دو جمله خداحافظی کردید برنده‌ی کنکور هستید.

خلاصه برای حل این مشکل نبود انگیزه رفتم پیش بابام. گفتم بابا اصلا انگیزه ندارم. بابا گفت: انگیزه نداری عزیزم؟ خوب برایت یک انگیزه‌ی خوب جور می‌کنم.

من خیلی خوشحال شدم گفتم الان بابا میاد میگه فلان ماشین رو برات میخرم بعد کنکور و از اینا. در رویاهای شیرین خودم غرق بودم که بابا بعد از پنج دقیقه اومد به اتاقم. دست بابام کمربند مشکیش بود که من تمام خاطرات مشترک با بابام با اون کمربند بود. آره ما 96 درصدی‌ها خاطرات مشترک با بابامون با کمربند بابامونه برخلاف 4 درصدی‌ها که خاطرات مشترک‌شون جوج و ویلا و شمال و ایناست. من تمام ادب و تربیتمو مدیون این کمربند بودم. البته ادبی هم ندارم ولی همین مقدار کم هم مدیون همون کمربنده. بابام گفت: باباجان خاطرات مشترک‌مون با این کمربند یادته؟

گفتم: آره بابا، خاطرات کمربند محاله یادم بره. (اون خاطرات شمال مال 4 درصدی‌هاست) بعد بابا کمربند رو پشت میز مطالعه‌ام به دیوار نصب کرد. بابا که رفت من نگاه کمربند می‌کردم و می‌خونم. نگاه کمربند می‌کردم و درس‌ها رو مرور می‌کردم تا خاطرات با کمربند مرور نشه.

چه برکاتی که این کمربند نداشت! من یک موسسه‌ی کنکور میرفتم که نمودار تحصیلی منو می‌کشید که نشون می‌داد من پیشرفت کردم یا پسرفت! این نمودار که پر از فراز و نشیب بود که بعد از نصب اون کمربند بر دیوار اتاق فقط فراز داشت و از نشیب خبری نبود. 

مشاورم مشکوک شد. گفت: فرهان مشکل انگیزه‌ات رو چکار کردی؟ اصلا چکار کردی اینقدر پیشرفت کردی؟ گفتم: لطف و هنر بابام بود. مشاور گفت :عه مگه بابات چکار کرده؟ گفتم : خصوصی و بابام گفته نگم شیوه هلی تخصصی‌اش رو. (به هرحال آدم آبروی خودش و باباش رو لازم داره.)

مشاور گفت: حالا که بابات اینقدر خوب کار کرده خواستم بگم بیاد با ما همکاری کنه! منم خیلی خوشحال شدم چون بابام کار آزاد بود.میدونید که کار ازاد معانی مختلفی داره. یه معنیش اینه مگه تو فصولی. یعنی طرف میگه کار آزاد تا فضولی طرف مقابل بخوابه. یه معنی کار آزاد یعنی ازاد از میز و مغازه و همه چیز. یعنی آزاد آزاد آزاد که مترادف همون بیکار هست.

بابای من کار آزاد به معنای دوم بود یعنی از همه چیز آزاد بود. با خودم گفتم خداروشکر بابام به یه کاری می‌رسه. خلاصه الان بابام در اون موسسه کار می‌کنه. یه اتاق ته حیاط موسسه داره و با همون کمربند مشکی معروف شاگرد تربیت می‌کنه فقط یکم سر و صدای دانش‌آموزان، همسایه‌ها رو اذیت می‌کنه.

در اون موسسه هر کی افت می‌کنه میره پیش بابام بعد دیگه مثل من فقط نمودارش فراز داره و نشیب نداره.کلا ما ایرانی‌ها باید زور بالاسرمون باشه تا کار کنیم شما همین اجرای نجات حسین و بهزاد رو ببینید. فشار حذف باعث شد اونقدر خوب اجرا کنند و رای میلیونی بیارن و رکود بزنن. اگر کسی از استندآپ‌های باقی‌مونده هم دچار مشکل انگیزه بود از بابام یه وقت بگیرید. کار بابام اونقدر خوب بود که الان هر چی رتبه‌ی برتر در شهر ما هست با اون کمربند خاطرات مشترک داره.

بگذریم... کنکور خیلی چیزا بهم یاد داد. مثلا نشون هر کس هر قدر که تلاش کنه همون قدر نتیجه نمی‌گیره. مثلا من یه دوستی داشتم که کتابای خیلی سبز می‌خوند اما نتیجه‌ی خیلی قهوه‌ای گرفت.

رتبه‌های در کنکور به سه دسته تقسیم میشن:

خرخو‌ن‌ها: زیر هزار (4 درصدی‌ها)

عرف مردم: از هزار تا ده هزار

خیلی قهوه‌ای‌ها(شارژ اپراتورها): به گونه‌ای که اگر رتبه‌ی این افراد رو با یک ستاره قبلش و یک مربع بعدش بزنید سیم کارتتون شارژ میشه.

من یک دوستی داشتم نتیجه‌ی خیلی خرابی گرفت. کلا همه تکذیبش کردن حتی پدر و مادرش. به‌طوری‌که حتی موسسه ی کنکوری که می‌رفت نیز تکذیبش کرد و کلیه‌ی اسناد ثبت نامش رو نابود کرد.

همه‌ی اینا گذشت و رسیدیم صبح کنکور. صبح کنکور و فدای آن داوطلبی که ده دقیقه به هشت سیگارش رو روشن کرد تا پنج دقیقه به هشت سیگارش رو کشید و بعد سیگارش رو خاموش کرد و اومد پیش من گفت (با لحن معتادگونه و خسته): داداش مداد اضافه داری؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٢٠
٠
٠
ینی منم کمربند لازمم؟؟!! انگیزه که هست ولی...جالب بود موفق باشین.
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/٠٦/٢٠
٠
٠
خیلیم عالی :)
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/٢٠
٠
٠
خخخ جالب بود!
محمدرضارضایی
محمدرضارضایی
٩٦/٠٦/٢١
٠
٠
ناقلا تو که خودت زیر هزاری😉 چرا ادای ما ۹۶ درصدیا رو در میاری نگو که صرفا با همون کمربند رتبه ی برتر شدی...
a_a
a_a
٩٦/٠٦/٢٦
٠
٠
جالب بود
Susan_mhd
Susan_mhd
٩٦/١٠/٠٥
٠
٠
عالی اووووو!
Susan_mhd
Susan_mhd
٩٦/١٠/٠٥
٠
٠
عالی بوووود
ناشناس
ناشناس
٩٦/١٠/٠٨
١
٠
با اینکه نتیجهٔ کنکور رسیدن به دانشگاه خیلیییی عااالی و مورد علاقم بود،اما پناه بر خدای مهربون از دست مشاور کنکور...
پربازدیدتریـــن ها
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
می خواهم توی لاک خودم باشم

در ستایش گم شدن

٩٦/١٢/٠١
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
جشن امضای رهش امیرخانی

لطفا در صف بمانید!

٩٦/١٢/٠١
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
شوق فردا تو

خواب و رویا تو

٩٦/١٢/٠٢
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠
دلش پر می کشید

به نام سارا

٩٦/١٢/٠٣
سقوط مستمر رسانه ای و سقوط پرواز تهران -یاسوج

ورشکستگی فضای رسانه ای کشور

٩٦/١١/٣٠
معجزه کربلا است

پایان غم عشق

٩٦/١١/٣٠
تو که نباشی

روزهای من

٩٦/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

از کوچه‌ها باید بپرسم

٩٦/١٢/٠١
امان از سیاست بیمار

ماهی سیاست به قلاب مرگ صید می‌کنند

٩٦/١١/٢٩
شعری سروده خودم

یاس کبود

٩٦/١٢/٠٢