ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

نویسنده : sedamir_s98
در بین آثار بزرگانی که که در حوزه ادبیات داستانی فعالیت می‌کنند همیشه نگرانی وجود داشته است از این نظر که مبادا همیشه داستان حول محور یک جامعه سیاه و افراد سیاه‌تر از آن رقم بخورد. که نتیجه آن هنر برای انسان نمی‌شود و باز می‌گردد به همان عقاید دوستان متجددی که به هنر برای هنر اعتقاد دارند در حالی هرآنچه که هست و هرآنچه که باید باشد، برای خدمت به انسان‌ها فراخوانده شده است.
در بین آثاری که شخص من تا کنون خوانده‌ام، مقایسه‌ای را لازم دیدم بین دو کتاب "کلیدر" اثر محمود دولت‌آبادی و کتاب‌هایی نظیر "بوف کور" اثر صادق هدایت. بی‌شک این دو نویسنده از بزرگ‌ترین‌های معاصر هستند چه از لحاظ تکنیک داستان‌نویسی و چه از لحاظ مشهور بودن، اما تفاوت از منظر اجتماعی بودن و سیاه نمایی بودن آثار این عزیزان در درون مایه‌های این دو کتاب است. به‌طور مثال (اگر ما هنر را برای خدمت به انسان در نظر بگیریم) در حوزه طنز هدف اصلی کسی که می‌نویسد اصلاح جامعه است، بیان کاستی‌ها کژی ها و مشکلات جامعه در قالب شعر داستان و یا حتی در سینما (به عنوان یکی از سنگرهای مهم فرهنگ‌سازی) مصداقی خواسته باشیم نگاه کنیم مثلا در سینما کار آقای جوزانی تحت عنوان "ایران برگر" که سعی داشت مشکلات سیستم رای جمع کردن جامعه ما ایرانیان را به خوردمان دهد،که خود ایشان هم بعد ها گفته بودند: سعی داشتم زهر تلخی را مثل شربتی گوارا به خورد مردم دهم.
در کتاب کلیدر ما داستانی به شدت اجتماعی داریم شخصیت‌های متفاوت هر کدام با داستانی همتای خودشان و به فراخور داستان، داستانی که دوران سلطنت رضاخان و محمدرضا شاه را تصویر می‌کند و انتقادی بزرگ دارد به سبک زندگی اجتماعی مردم آن زمان نسبت به احیای حقوق خویش و صدای اعتراضی است به وضع موجود، ولی در بین این همه باز هم ما جامعه‌ای داریم خسته که افرادش در نقاب تزویر پنهان شده‌اند که برای اندک پولی حاضر به آدم فروشی هستند، آدمیانی که همیشه سر خم می‌کنند در جلوی زورگوها و خان‌ها و زمانی هم که فراخوان می‌شوند برای قیامی علیه ظالمان دوره زندگانی خویش، جز اندک افرادی کسی به پرچم‌دار این ماجرا که شخص اول داستان یعنی "گل محمد" کلمیشی است، نمی‌پیوندد. در کل وقتی نگاهی از بالا به پایین درین داستان داریم جامعه‌ای چرک آلود (به زبان دوستان منتقد سیاه نمایی) می‌بینیم که بسیار برای افراد مشمئز کننده است.
اما با همه‌ی بی‌عدالتی‌ها، تزویرها، دروغ‌گویی‌ها، ظلم پذیری‌ها و ریا کاری‌هایی که در این داستان ما مشاهده می‌کنیم شخصیتی می‌بینیم از دل جامعه از طبقه‌ی مستضعف و چوپان که سر سازگاری با شرایط را ندارد و برای رهایی ازین ظلم‌ها در پایان داستان جان خودش را نیز فدا می‌کند. فردی که منش او جوانمردی است نه آلت دست ظالمان شدن کسی که به نگاهی او را قهرمان این داستان می‌دانند و سعی بسیاری می‌کند تا مردم را به حرکت وا بدارد ولی در نهایت همان مردمی که چند صباحی به‌خاطر او در آسایش بودند پشت او را خالی می‌کنند آن هم به خاطر قدرت زیاد ظلم.
گل محمد قهرمان داستان آقای دولت آبادی است که در کنار او شیرزن‌هایی همانند مارال و بلقیس می‌بینیم که قدم به قدم چه در ایام خوبی و خوشی و چه در ایام سختی در کنار گل محمد هستند و دوشادوش او با مشکلات مبارزه می‌کنند. نمایی کلی می‌بینیم از خانواده‌ای که در کنار هم هستند در همه ی روزگاران علی‌الخصوص گل محمد به همراه برادران و عمویش. جایی که آدم می‌پندارد درست باید مثل چنین شخصیت‌هایی زیست و الگویی می‌شوند برای زندگی آدمی. بی‌شک کلیدر در عین اینکه یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های موجود در بازار است (با حدود 2400 صفحه) آنقدر داستانش کشش دارد که آدمی را وا بدارد داستان را دنبال کند و از داستان خسته و دلسرد نشود، یعنی درست چیزی که بسیار از رمان‌ها و داستان‌های موجود در بازار فعلی که تازه به چاپ می‌رسند وجود ندارد که باعث دلزدگی فردی که مطالعه می‌کند می‌شود.
اما برویم سراغ داستان دیگری که مطرح کردم، "بوف کور" اثر صادق هدایت. داستانی که بر خلاف کلیدر بسیار خلاصه‌تر می‌باشد و نکته جالبش اینکه کشش خاصی هم برای خواننده در پی دارد. در بوف کور رنگ زیادی از اجتماع نمی‌بینیم در کل داستان تعداد محدودی شخصیت‌پردازی شده است و بیشتر نقل احوالات  از قول شخصیت اصلی به زبان اول شخص است، در داستان با اینکه هنر نمایی صادق هدایت را در تصویر سازی مشاهده می‌کنیم ولی اثری از اعتراض به وضع موجود نیست جوری نیست که در پایان آدمی احساس خوبی داشته باشد و همه‌اش تلخ است، دنیا را طوری وانمود می‌کند که ارزشی برای زندگی ندارد. زندگی را به کام خودش تلخ می‌نمایاند و هیچ ارزشی برای اصلاح وضع موجود قائل نیست که بخواهد طبق آن خواننده را به قیام علیه خود بخواند، از نظر تکنیک داستان ارزشمندی است ولی از نظر درون مایه‌ای که بر داستان حکم فرماست داستان می‌لنگد. شاید بسیاری از ما در حالی که مطالعه‌اش می‌کنیم به فکر فرو می‌رویم و شروع می‌کنیم تمام بدبختی‌های خودمان را بیاد آوردن و ناامیدی هم در ما موج می‌زند.
در مقایسه‌ی این دو کتاب، که انصافا هر دو ارزشمند هستند باید این را نظر بگیریم که در کلیدر با اینکه پایانی تلخ دارد ولی آدم احساس غرور می‌کند، گاهی در داستان آدم وادار به اشک ریختن می‌شود و گاهی هم وادار به خنده.
اما نکته‌ی پایانی، بی‌شک نویسندگان نقش مهمی در فرهنگ کشورمان را دارند که باید طبق هنری که در قلم خود می‌بینند دست به اعتراض زنند و سعی در اصلاح جامعه خویش داشته باشند ولی نه به صورتی که بعضی‌ها آنچنان خوش بینانه می‌نویسند که انگار هیچ مشکلی نداریم و جوری وانمود می‌کنند که همه چیز گل و بلبل است و نه به صورتی که همه چیز را سیاه نشان دهیم و هیچ ارزش و مقداری برای جامعه و زندگی قائل نشویم. نکته مهم رعایت اعتدال است که بتوانیم با هنرمندی تمام مشکلات زندگی جامعه و مردم را در قالب هنر بیاوریم و احساس خوبی در مردم برای اصلاح کشور خویش ایجاد کنیم.که این موضوع همت کسانی را می‌طلبد که در قلم خود هنر می‌یابند.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٢٨
٠
٠
:)
f_akbari
f_akbari
٩٦/٠٦/٢٩
٠
٠
میخواهم بعد از مرگم کسی نوشته های من را بخواند،میخواهم صد سال سیاه نخواند. همچین جمله ای بود در بوف کور هدایت.یک سوال،ما به عنوان مخاطب کی بهمون این حق رو داده تا برای نویسنده وظیفه تعیین کنیم؟نویسنده وظیفه ای در قبال جامعه نداره،مگه خبرنگاره؟نویسنده و نوشته های اون از دل جامعه سر بیرون میاره،نه اینکه بشینه و از عقب جامعه رو زیر شلاق انتقاد له کنه.
sedamir_s98
sedamir_s98
٩٦/٠٦/٢٩
٠
٠
جواب شما دوست عزیز در همون قسمتی هست که گفتم باید ببینیم اصولا هنر برای هنرهستش یا هنر برای خدمت انسان در ضمن اینکه درین نقطه نظر ،من و شما اختلاف داریم.پیشفرض من روی هنر برای خدمت به انسان بود دوست عزیز
f_akbari
f_akbari
٩٦/٠٧/٠١
٠
٠
از کی قرار شده ما با پیشفرض خودمون معیار سنجی کنیم؟همون مغلطه ی معروف توسل به مرجع،ملانصرالدین یه جا واستاد عصاش رو زد زمین و گفت اینجا وسط دنیاست،شک دارید برید اندازه بگیرید.شما یک ادعایی میکنید،نقد میکنید بعد میگید پیش فرض من بوده؟یا غلطه یا درست،در هر صورت باید جوابگو باشید وگرنه نظرتون رو برای خودتون نگه دارید.(امیدوارم نگید که میتونید نخونید)
notareal
notareal
٩٦/٠٦/٣٠
٠
٠
گرامی، داشتم دیدگاه خود (با تلفن دستی) ویراستاری می کردم که، شور بختانه، با نادرستی های دستوری و واژه ای راهی "جیم" شد. امید که لب نوشتار آشکار باشد.
notareal
notareal
٩٦/٠٦/٣١
٠
٠
گرامی شما چه پیوندی بین هنر و نویسندگی بینید؟
sedamir_s98
sedamir_s98
٩٦/٠٦/٣١
٠
١
نویسندگی هم نوعی هنر است.اما نویسندگی داریم تا نویسنده.یکی پیدا میشه عین اقای دولت آبادی و آقای صادق هدایت که هنرشون قلمشون است.یکی دیگه هم میشینه کتاب درسی مینویسه
notareal
notareal
٩٦/٠٦/٣١
٠
٠
سپاس. "منفی" بالا از آن این مهرورز نمی باشد. // پس گونه ای هنر دانید. این برداشتی آکادمیک است، و، یا پشت آن پایه (مکتب) اندیشه ای فرمند / باور پذیر (معتبر) باشد؟ از سوی دگر، آیا که این تنها دیدگاه شمای گرامی باشد و هم اندیشانی چند؟ // نگاهی به نوشتار های دیگر شما، نیز، انداختم، و خرسندی خود از هم یاری رو به جلو و خوب شما را ارایه می کنم.
sedamir_s98
sedamir_s98
٩٦/٠٦/٣١
٠
٠
ممنونم! برداشتی آکادمیک داشتم من در مورد بقیه نمیتونم اظهار نظر کنم خودشون باس بیان اعلام نظر کنن☺
notareal
notareal
٩٦/٠٦/٣١
٠
٠
سپاس. در بازنمود (تعریف) کلاسیک، "هنر" دربرگیرنده نوشتار و نویسندگی در گستره همه فراگیر آن نمی باشد - نویسندگانی را، نیز، که نام بردید از این گروه می باشند. بازنمودی گسترده تر از "هنر" (پس از سده هفدهم میلادی ) گونه ای از ادبیات نوشتاری را در دایره هنر همه فراگیر، و نه ویژه، بازنشان کرد. این گونه ادبیات در برگیرنده چکامه / سرایی و نوشتار های کوتاه و چکامه گونه تنها با ریخت (فرم) بسیار سخت گیرانه - به "هنری جیمز" نگاه اندازید - می شوند. از این رو بیشینه نویسنده های گیتی هنرمند، نه در دایره گسترده و نه ویژه آن به شمار آیند. برای نمونه اسکار وایلد آن گاه که نمایش نامه می نویسد، هنرمند به شمار نمی آید، اما جون چگامه سراید آری. بیشینه نویسندگان گیتی هنرمند به شمار نمی آیند، و، نشان های (اثر های) آنها کارهای هنری نمی باشد. سایه، بامداد، سهراب، نیما، مشیری، بایرون، شکسپیر، میلتون، و و هنرمند و نشان های شان کار هنری به چم گسترده هنر (پس از سده هفدهم میلادی) به شمار می‌رود. دولت آبادی، ال احمد، هدایت، بامداد نویسنده و نه چگامه سرا و و. . . در این گروه نمی باشند. // اگر بازنمونی دگر از کاربرد واژه "هنر" دارید، با نام بردن سرچشمه آکادمیک / دانشنامه ای، خشنود شوم آن بینم. / / از پیش سپاس گزارم.
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات