من می ترسم
برای همیشه تمام شد

من می ترسم

نویسنده : مهدي اقتدارپرور

بخوام درستش رو برات تعریف کنم این میشه که از بلاتکلیفی درمیای بد هست اما نتیجه خوب خواهد شد. تا زمانی که هست. تا زمانی که دم و بازدم می‌کنه روی همین زمین که توهم نفس می‌کشی. تا زمانی که هست و هرشب همون ماهی که بهش خیره میشی موزیک گوش میدی همون ماه پنجره اتاقش بغل کرده و اتاقش رو روشن. تا زمانی که پل هست. حتی پل‌های مخروبه که اگر کمی تلاش باشه می‌شه از روش برگشت. تا زمانی که زنده است مدام فکر می‌کنی شاید برگشت. شاید برگشتم. شاید یک‌روز یک‌جایی یک صحنه‌ای دید یادت افتاد تصمیم گرفت برگشت. شاید شاید شاید... 

مثل بیماری که روی تخت بیمارستان داری و از پشت شیشه نگاهش می‌کنی و توی کما به سر می‌بره. مدام دلت امید داره. شاید باز بهوش اومد. شاید باز به زندگی برگشت. شاید یک ساعت بعد شاید یک روز بعد شاید یک سال بعد. می‌بینی که هنوز تنفس داره هنوز قلبش می‌زنه. اما مثل این می‌مونه که نشستی داری نگاهش می‌کنی می‌بینی به چشم یک پارچه سفید می‌کشن روش دکتر هم با همون ژست همیشگیش میگه متاسفم! فوت شد! 

تموم شایدهات به هرگز تبدیل خواهد شد. هرگز برنخواهد گشت. هرگز باز چشمش رو باز نخواهد کرد‌. با دست خودت خاکش می‌کنی و مطمئن میشی که دیگه برنمی‌گرده. سخته غم داره اما تکلیفت با خودت مشخص میشه‌. شایدی در کار نیست. وقتی وارد رابطه جدی میشه وقتی لباس سفید رو می‌کشه رو سرش شایدهات به هرگز تبدیل خواهد شد‌. هرگز برنخواهد گشت‌. هرگز برنخواهی گشت‌. هرگز یک روز یک جایی یک صحنه‌ای نخواهد دید یادت نخواهد افتاد تصمیم نخواهد گرفت برنخواهد گشت‌. هرگز هرگز هرگز‌... به دست کسی دیگر عروس خواهد شد و برنخواهد گشت‌. 

غم داره‌. ناراحتی داره. اما تکلیفت مشخص میشه‌. دیگه انتظار نداری‌. غم داره سخت هست اما سبک میشی چون درون خودت چالش می‌کنی خاکش می‌کنی یک مشت خاک هم می‌ریزی روی سرت‌. می‌دونی؟ خاک سرد. آروم‌ت می‌کنه... 

+ازت می‌ترسم مهدی ! 

_دیگه از چی می‌ترسی؟ 

+از خیلی چیزا، از همون قبر مثلا، از تاریکی، از عاقبت کارم با تو...

_من از تموم شدن نگاهت می‌ترسم، از شبِ بی تو می‌ترسم، از سکوت می‌ترسم، از گم کردن عطر پیراهنت، من از جای خالی دستات بین دستام می‌ترسم، از نبودنت، از ندیدنت... 

صداش گم شد بین همهمه اتاق، درون خودم جیغ می‌زدم و یه گوشه نشسته بودم رو پنجه‌هام با یقه جر خورده و صورت خراشیده، رگ گردنم می‌سوخت و گوش‌هام زنگ می‌زد، صدای فریاد بود فقط و گریه، گریه و گریه و گریه... صدام رو صاف کردم و شونه‌هاتو تکون دادم، اسمع افهم خاکت کردم‌! تمام!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٦/١٨
٠
٠
فرمایش شما درست ... اما اگر آدم بخواد اینجوری رفع تکلیف بشه شاید دیگه سنگینی انتظار کشیدن روی دوشش نباشه اما در کسری از ثانیه میشکنه ... خرد میشه و دیگه خوب نمیشه و کمتر آدمی بعد از یه چنین اتفاقی به خودش میاد ... ممنون بابت نوشتتون عالی بود :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/١٨
٠
٠
انتظار و این شاید ها ادمو داغون میکنه..شاید این کار خوب باشه.. تکلیف اوم به قول شما مشخص میشه دیگه... ولی انتظار کشیدنم اگر به سرانجامی برسه که خیلی دلنشینه... :))
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/١٨
٠
٠
:( ولی چقد سخته خاک کردنش ...چقد سختتتتت :(
star_night947
star_night947
٩٦/٠٦/١٩
٠
٠
غم داشت زیاد...اما زیبا بود...
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات