از رابطه ها
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

نویسنده : مهدي اقتدارپرور

آدم باید قوی باشد. آدم قوی باید افسار زندگیش دستش باشد. آدم قوی که افسار زندگیش دستش باشد باید رابطه‌هایش را مدیریت کند آدم قوی که افسار زندگی دستش است و رابطه‌اش را مدیریت می‌کند اگر شخصی که دوستش داشت از زندگیش رفت به هر دلیلی باید به لحظه‌ای فراموش کند. ذهن‌هایمان پر شده از کلیشه‌های غلط! از نظر من آدم قوی افسار زندگیش دستش است. رابطه‌اش را مدیریت می‌کند اما راحت فراموش نمی‌کند. آدم قوی شکست می‌خورد کم باد می‌شود اما کم باد ادامه می‌دهد. اون شخصی که معشوقه‌اش را راحت فراموش می‌کند قوی نیست. عاشق نبوده. آدم قوی با قلبش تعهد داره زیرتعهد زدن نشونه قوی بودن نیست. زود فراموش کردن و کنار گذاشتن نشانه عاشق نبودن است. آدم باید قوی باشد. آدم قوی باید افسار زندگیش دستش باشد. آدم قوی که افسار زندگیش دستش باشد باید رابطه‌هایش را مدیریت کند آدم قوی ای که افسار زندگیش دستش است و رابطه‌اش را مدیریت می‌کند اگر شخصی که دوستش داشت از زندگیش رفت به هر دلیلی باید به لحظه‌ای فراموش نمی‌کند در آن دلش و قلبش معشوقه‌اش را دفن می‌کند اما تا زمانی که جسمش زیر خاک آرام بگیرد معشوقه‌اش را فراموش نمی‌کند.

شاید به همین دلیل باشد که من آدم‌های شکست خورده‌ای که زود فراموش نمی‌کنند و نمی‌توانند سریع شخص را از زندگی‌شان خط بزنند بیشتر قبول دارم آدم‌های شکست خورده قابل اعتمادترند برای سرمایه‌گذاری احساسی. چون یک‌بار نشان دادند توی رابطه آنقدری مسئولیت‌پذیر هستند که اگر وارد رابطه‌ای شدند از جان مایه می‌گذارند و فراموش می‌کنند و ای امان از دست افرادی که راحت فراموش می‌کنند. 

راحت وارد رابطه جدید می‌شوند. در دلشان برای هر بنی بشری بازه این آدم‌ها برای من ناامن‌ترین آدم‌های رای زمین‌اند. در تعجبم از آدم‌هایی که به افرادی که راحت می‌توانند فراموش کنند اعتماد می‌کنند. آیا فکر نمی‌کنند آ‌ن‌ها هم می‌توانند رازی راحت فراموش شوند؟ آدم‌های قوی از نظر من کتبی‌اند من آدم کتبی‌ام. اطرافیانم می‌دانند. یک‌عده با آن کنار آمده‌ان، یک‌عده همچنان درصدد تغییر هم هستند و عده دیگر هم ولم کرده‌اند به امان خدا آدمی مثل من زیاد اهل تلفن حرف‌زدن نیست چون اصولا پای تلفن حرفی برای گفتن ندارد. هی مکث می‌کند٬ منتظر می‌ماند طرف مقابل سوال کند و او جواب بدهد. خیلی همت کند وسط حرف‌های طرف یک «ایول»٬ «اوه» و «خب» هم می‌گوید. نه که نخواهد بلد نیست چون موجودی است که می‌تواند یک مثنوی برای معشوق‌اش بنویسد اما یک «دوستت دارم» ساده را چهل‌دقیقه در دهان مزه‌مزه می‌کند تا بیران بدهد. بارها پیش آمده پای تلفن شرق و غرب را به هم دوخته و تعریف کرده و بعد از نیم‌ ساعت با عصبانیت پرسیده من این‌همه برات گفتم٬ تو اصلا حرف نداری بادام ‌تلخ؟! خب نداشته‌ام واقعا٬ چکار کنم. اما همین آدم که تا توانسته از صبح تلفن جواب دادن را به تاخیر انداخته٬ مثلا نشنیده٬ به پیغام‌گیر دایورت کرده٬ کافی است کسی ایمیل بزند یا تکستی بفرستد مثل پلنگ در هوا جواب می‌دهد. صدها شاهد زنده الان می‌توانند بیایند و شهادت بدهند. آدم کتبی از مبدعان اس‌ام‌اس٬ ایمیل و حتی چت ممنون است٬ خاک پای‌شان است. تمام‌قد جلویشان بلند می‌شود که این امکان را دادند که وسیله‌ی ارتباطی‌اش از دهان به انگشت تغییر کاربری بدهد. آدم کتبی آدم بلاگ است. حرف‌هایش را می‌نویسد. نوت می‌کند٬ کامنت می‌گذارد. این آدم همانی است که گاها پناه می‌برد به تصویر. یک عکس ساعت‌ها مشغولش می‌کند٬ به وجدش می‌‌آورد. حتی سلیقه عکسی‌اش هم بیشتر حول و حوش اشیا و مکان‌هاست تا آدم‌ها. برای همین مثلا استیفن شور را دوست دارد و دو ساعت تمام زل زدن به عکس‌های کف زمین و نرده و توالت و حمام‌اش را به جنگل و دشت و دریا ترجیح می‌دهد. آدم کتبی همیشه برچسب منزوی بودن خورده. هی زده‌اند توی سرش که چرا معاشرتش کم است٬ چرا تحویل نمی‌گیرد٬ چرا فقط با یک سری آدم خاص ِ «اسنوب» ارتباط برقرار می‌کند. 

بقیه را نمی‌دانم اما در مورد خودم همیشه تصورم این بوده که شاید معاشر خوبی نباشم٬ حوصله ‌سر ببرم و یا با آدم‌های جدید حرف خاصی نداشته باشم و خسته‌شان کنم. چون بارها پیش آمده کسانی که مرا برای بار اول دیده‌اند گفته‌اند توی وبلاگ یا فیس‌بوک پرسراصداتری٬ رمانتیک‌تری٬ با احساس‌تری. آدم کتبی باید با معاشرش حرف خاصی داشته باشد٬ سوژه مشترک٬ نقاط دوسویه. اگر داشت دوست خوبی است٬ بی‌معرفت نیست٬ اسنوب نیست. یک نوشته یا عکس یا خاطره مشترک با یک لیوان چایی خالی٬ می‌تواند او را برای ساعت‌ها بحث و گپ ‌و‌ گفت و قهقهه و جیغ شارژ‌کند. باور نمی‌کنید؟ به جان آقای مهرجویی قسم کاش یک ابزار دقیقی ساخته بشود برای سنجش ما کتبی‌ها. که هرکس وسط دوستی‌مان بود و شک کرد٬ یک برگه‌ای٬ میله‌ای چیزی بردارد و بچسباند رای پیشانی‌مان مثل تب‌سنج که نشان بدهد این دوخطی که نوشته‌ایم مثلا رای یخچال یا اول کتاب یا گوشه‌ی رازنامه یا رای آینه‌ی حمام یا اصلا راه دور برایم چرا همین دونقطه یک ستاره٬ منظورمان همان بوسه و بغل و این‌ها بوده. منظورمان همان «دوستت دارم» است٬ «برایم مهم هستید». در شناخت ما خیلی جفا شده به خدا. ما کتبی‌های بیچاره٬‌ ما کتبی‌های همیشه‌ی تاریخ. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ژاله
ژاله
٩٦/٠٦/٢٩
٠
٠
رازنامه؟؟ رای یخچال؟؟ رای آینه؟؟ واقعا؟؟؟!
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/٣٠
٠
٠
یک «دوستت دارم» ساده را چهل‌دقیقه در دهان مزه‌مزه می‌کند تا (بیران_بیرون) بدهد...بچسباند (رای _روی) پیشانی‌مان مثل تب‌سنج که نشان بدهد این دوخطی که نوشته‌ایم مثلا (رای_روی)یخچال یا اول کتاب یا گوشه‌ی (رازنامه_روزنامه) یا (رای_روی) آینه‌ی حمام یا اصلا راه دور (برایم_برویم) چرا همین دونقطه یک ستاره٬ منظورمان همان بوسه و بغل و این‌ها بوده_____ انگار واو کیبوردتون خراب شده بوده موقع تایپ :)) خوب بود ممنون جناب اقتدار پور :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٣١
٠
٠
امان از ادمای شفاهی :/ خیلی قشنگ بود :)
پربازدیدتریـــن ها
انتظار پیشرفت نداشته باشید

عدالت یا صرفه جویی آموزشی؟

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

می نویسم تهدید تو بخوان التماس

٩٦/٠٧/٢٠
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تا یادم نرود که...

پرواز بر فراز آشیانه فاخته

٩٦/٠٧/٢٠
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
از ظلمی که می شود...

جهان امروز و امید به آینده

٩٦/٠٧/٢٠
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
آقا بیا...

قرن تنهایی

٩٦/٠٧/١٩
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
شعری سروده خودم

امید دارم

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
تبلیغات