حس درد
شعری سروده خودم

حس درد

نویسنده : سلیمان حسنی

حرف‌ها در سینه دارم یار می‌فهمد فقط

راز ما را محرم اسرار می‌فهمد فقط

آن همه بیداری شب‌ها نهان از دیده‌هاست

صبر ما را طالب دیدار می فهمد فقط

سرخی چشمان من از مستی و می‌خانه نیست

صاحب یک دیده‌ی بیدار می‌فهمد فقط

شد نفس زندانی و بالا نمی‌آید دگر

آنکه رفته تا به پای دار می‌فهمد فقط

شد وجودم خانه‌ی درد و غمین از بی‌کسی

حسِ آن را یک تن تب‌دار می‌فهمد فقط

کس ندارد از درون سینه‌ی حامی خبر

غصه‌ام را آن گل غمخوار می‌فهمد فقط

یک طرف درد و غم آزار همره یک طرف

سوخته از غصه‌ی دلدار می‌فهمد فقط

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/١٢
٠
٠
آخی :( ... قشنگـــه :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/١٣
٠
٠
چقدر شبیه این اهنگ زانیار خسروی بود... خعلی هم زیبا :)))
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات