فردا تا ابد دیر است
همین امروز دست بکار شو

فردا تا ابد دیر است

نویسنده : fatemeh_noei

فردا، فردا برای بوسیدن پیشانی‌اش دیر است. برای لبخند زدن به چشم‌های نگرانش دیر است، برای نوازش کردن موهای بی‌حالت و ساده‌اش، دیر است.

پس، این قدر تند و پیاپی تکرارنکن؛ فردا فردا فردا! مگر از کوتاهی فرصتت با خبر نیستی؟ از این که هر لحظه ممکن است نداشته باشی‌اش، از این که دیگر نباشد تا بخواهی برای هزارمین بار جلوی آیینه بایستی و حرف‌های دلت را مرور کنی، از این که هربار حواست به چین‌های دامنش باشد و حواسش به حلقه کوچکی که درست گوشه‌ی جیب سمت راست پیراهنت کز کرده و تو ، قرار گذاشته‌ای فردا خواسته‌ات را بخواهی!

این فردایت کی می‌رسد؟ اگر فردا رسید و او نبود، اگر نماند، اگر رفت و تو را تا ابد در خیالاتت تنها گذاشت و تو ماندی و کاخ آرزوهایی که ویران شده و تو ماندی و حجم حرف‌هایی که راه گلویت را برای نفس کشیدن بسته، و تو ماندی و هدیه‌ای که قرار بود روی انگشت دست چپش درست همانی که زن‌های دلباخته به نشان عاشقی همراه دارند باشد.

آری، تو می‌مانی  و تمام این‌ها ، عشق پنهان شدنی نیست. به راحتی ابراز و حتی ثابت نمی‌شود .

اما فردا نیز دیر است... فردا تا ابد دیر است ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٦/٠٥/٣٠
٠
٠
فردا که چه عرض کنم، یک ساعت هم دیره!
fatemeh_noei
fatemeh_noei
٩٦/٠٥/٣٠
٠
٠
بعلههه
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٦/٠٥/٣٠
٠
٠
ادم گاهی انقدر با خودش حرف میزند که تبدیل میشو به دونفر...اینو خعلی دوست میدارم:))
fatemeh_noei
fatemeh_noei
٩٦/٠٥/٣١
٠
٠
😎😎😎😎
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠