ایهام
فنجان چای

ایهام

نویسنده : fatemeh_noei

_ سرده

+ هوا؟

_ چشم‌هات!

بی‌صدا زهرخند می‌زند و آهسته می‌گوید:

+ سرد شده! می‌خوای عوضش کنم؟

باتعجب به طرفش برمی‌گردم و دستش را می‌بینم که به سمت فنجان چای‌ام دراز شده.

فنجان را تا نزدیک انگشت‌هایش می‌برم و قبل از ان که بگیردش، عقب می‌کشمش. 

_ ولی من، سردشم دوست دارم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_n
s_n
٩٦/٠٥/٢٨
١
١
عاخی!عزیزم... چ ناز بود یاد این شعر افتادم "چای داغی که دلم بود به دستت دادم انقدر سرد شدم از دهنت افتادم"
fatemeh_noei
fatemeh_noei
٩٦/٠٥/٢٨
١
٠
😎😍😍
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٦/٠٥/٢٨
٠
٠
هوممم، آفرین :)
fatemeh_noei
fatemeh_noei
٩٦/٠٥/٢٩
٠
٠
ممنون ☺
Reza.n.t
Reza.n.t
٩٦/٠٥/٢٨
٠
٠
این خانم استعدادههههههههه!!!
fatemeh_noei
fatemeh_noei
٩٦/٠٥/٢٩
٠
٠
😍😍😍😍
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات