آگه بخوان...
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

نویسنده : setareh_roshan947

نمی‌دانم مرا چه شده است...؟

چرت به هم می‌بافم...

دروغ به هم می‌بافم

قلب را در دغل خانه‌ی زندگی زندانی می‌کنم

واژه‌ها را می‌بلعم و سکوت را مهمان داشته‌هایم می‌کنم

داشته‌هایم تنها خاطرات است

خاطراتی تلخ و شیرین...

خاطراتی سرد و یخی ...

خاطراتی که جز بارش اشک از چشمانم چیزی را برایم به ارمغان نمی‌آورد

نمی‌دانم

خدایا

خدای خوبم. مگر گناه من چه بود که سزایم این باشد...

تنهایی... قلبی فشرده... و دلی خون...

مولانا می‌گوید: آخر والعصر را آگه بخوان...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/٢٦
٠
١
یکم انرژی مثبت و لبخند قاطیش کن :)
لیلی
لیلی
٩٦/٠٦/٠٣
٠
٠
همیشه نمیشه شاد بود، بعضی اوقات باید صبر کرد و تامل
لیلی
لیلی
٩٦/٠٦/٠٣
٠
٠
#حال دل من#بعضی وقتا البته
لیلی
لیلی
٩٦/٠٦/٠٣
٠
٠
بعد خوندن و دیدن عده کثیری از بدنوشته های دوستان، این دل نوشته بینظیر نور امید چشم ما شد
star_night947
star_night947
٩٦/٠٦/٠٨
٠
٠
از نظرتون سپاسگذارم...امید ک نور امیدی به جا بوده باشه
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠