Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42

Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48
جیم - اولین حقوق کاری www.jeem.ir
اولین حقوق کاری
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

نویسنده : یاسین ناطقی

بابا همیشه می‌گفت که اولین حقوق کاری‌ام، خاص‌ترین حقوقم خواهد بود. احتمالاً دستم به خرج کردنش نمی‌رود. برایم عزیز خواهد بود و شاید یک اسکناسش را زنده‌‌زنده بگذارم لای دفترچه خاطرات یا آلبوم عکس هایم. می‌گفت خرج شدنِ ریال‌به‌ریالش را با حس خواهم‌کرد. در مصرف کردنش وسواس به خرج می‌دهم و نهایتاً خاطره شیرینش همیشه برایم می‌ماند.

چند ماه پیش اولین حقوق کاری‌ام را گرفتم؛ اما آنطوری نشد که سیمین و بقیه می‌گفتند. من اولین حقوق کاری‌ام را در حالی گرفتم که دو برابرش را به صندوقدارِ تریای دانشکده، آرایشگر محله و چند نفر از دوستانم بدهکار بودم. من ریال به ریال خرج شدنِ حقوقم را حس نکردم. اولین حقوق کاریِ من، دو سه روز بعد از واریز شدنش به حسابم تمام شد. ذره از آن برایم باقی نماند و اسکناسی برای گذاشتن لای دفترچه خاطرات وجود نداشت.

من حتی نفهمیدم که آن پول، پول اولین حقوق کاری‌ام است! گمان کردم همان مبلغی است که بابا اول هر ماه به حسابم واریز می‌کرد! مبلغی که نیمی‌اش خرج رفت و آمدم به دانشگاه می‌شد و باقی‌اش می‌رفت برای رزرو غذای سلف و خریدن شیر و بیسکوییت برای صبحانه. به همین خاطر بود که در خرج کردن اولین حقوقم، هیچ وسواسی نداشتم. پولی بود مثل همه پول های دیگری که باید صرف صاف کردن بدهی‌ها و همان خرج‌های همیشگی می‌شد.

شبی که حقوق اولم به حسابم واریز شد، در راه برگشت از دانشگاه به خانه بودم. پیامکی از بانک دریافت کردم که خبر از واریز 55000 تومان به حسابم داد. قبل از آن، حسابم تقریباً خالی بود. خوشحال شدم از دریافت پولی که بی‌دلیل به حسابم ریخته شده بود. پیامک را که خواندم، نزدیک مغازه سر کوچه مان بودم. وارد مغازه شدم. بستنی خریدم و به خانه رفتم. وقتی به خانه رسیدم، مامان و بابا داشتند اخبار را تماشا می‌کردند. سلام کردم و به هر کدام یک بستنی دادم. کوله‌ام را روی زمین انداختم و در حالیکه بستنی‌ام را گاز می‌زدم، به بابا گفتم: «ممنون بابت پول». متوجه حرفم نشد؛ حواسش به اخبار بود. من حتی شیرینیِ اولین حقوق کاری‌ام را هم نشناخته خوردم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
شهاب الدین تقوی
شهاب الدین تقوی
٩٦/٠٥/٢٢
٠
٠
خخخ امان از این حقوق اول... منم حقوق اول رو که گرفتم بستنی بردم... دامادمون میگفت این حساب نیست خخخخ
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/٠٥/٢٣
٠
٠
:) ... قدر نمی دونن اصلاً دی:
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/٢٢
٠
٠
خخخخ عخــــــــی!!
زهرا مبارزی
زهرا مبارزی
٩٦/٠٥/٢٤
٠
٠
جالب بود😅
پربازدیدتریـــن ها
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
تبلیغات