نامه هایی به همسرم / نامه چهارم
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

نویسنده : غزاله بانو

قسمت قبل را از اینجا بخوانید

محمد عزیزم!

نمی‌دانم این کدام لباسم است ک عطرت را دزدیده. در کمد را که باز می‌کنم، انگار تو ایستاده‌ای و منتظری که خودم را پرت کنم میان آغوش خوش بویت. سعی می‌کنم سر کمد لباس‌هایم کمتر بروم گرچه این کمد بیشتر تبدیل شده به جایی برای تسکین کمبودت! این روزها هرچیزی باعث می‌شود نبودنت پررنگ‌تر شود مثلا تلویزیون درست همان آهنگی را پخش می‌کند که تو برایم اولین‌بار فرستاده بودی. موزیک‌های موبایلم که هر کدام قصه‌ی خودشان را دارند مثلا پوشه موزیک های مورد علاقه پر شده از خواننده هایی که نامشان محمد است مثل محمد علیزاده یا حتی محمد اصفهانی! یا مثلا پوشه موزیک‌های خاطره پر شده از پویا بیاتی‌هایی که تو عاشق‌شان هستی یا حمید عسگری‌هایی که بلند بلند می‌خواندی و من از صدایت تعریف می‌کردم و تو مجبورم می‌کردی با تو همخوانی کنم!

این روزها همه چیز به تو مربوط است محمد! گوشه گوشه شهری که زیر قدم‌های ما شهر شد. قطره قطره بارانی که زیر آن عاشق شدیم. ذره ذره هوایی که با «دوستت دارم»های ما جان گرفت. کلمه کلمه شعرهایی که با چشم‌های تو شروع شد!

اصلا تا همین لحظه به آخرش فکر کرده‌ای؟ اخرش من و تو در یک جزیره ای که نمیدانیم، بین اب های اقیانوسی که مابین نقشه های اطلس گم شده زندگی مشترکمان را از نو «نونوار» می‌کنیم و به عاشقانه‌هایمان ادامه می‌دهیم. دیگر خبری از موسیقی نیست. من یک جفت گوش تشنه دارم و تو یک دامن‌، صدای دلنشین و من یک بغل ترانه گوشه ذهنم، همانجا که روحت زندگی می‌کند.

می‌نویسم و می‌خوانی و گوش می‌کنم در همان شب‌هایی که کنار ساحل پشت به همه‌ی درخت‌های تماشاچی زانوهایمان را بغل گرفته‌ایم و من جوری به تو تکیه داده‌ام که انگار به یک دنیا کوه. ما نیازی به آب و زندگی و خواب نداریم عشق چیز دیگری است! :)

تاریخ: نامعلوم

ساعت: نامعلوم

معشوقه‌ات...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
fatemeh_noei
fatemeh_noei
٩٦/٠٥/٢٣
٠
٠
فوق العاده بود .. به نوشتنشون ادامهه بدهه
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٥/٢٤
٠
٠
=)) چششم حتتمااا^_^ ممنوونم
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٦/٠٥/٢٣
٠
٠
چقدر ساده و برازنده :)
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٥/٢٤
٠
٠
تشکرات مستر شمالی^__^
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/٢٣
١
٠
:) فکر می کنم جسارتا البته .. اگه فاصله ی بین نامه هات طولانی تر باشه جذاب تر میشه مثلا ده روز یک بار یا دو هفته یک بار.. عشق هم زیادی ولوله ی زبون بشه جذابیتش رو از دست میده.. البته این فقطط نظر شخصی اینجانبه که فک کردم بهتره اونجانب بدونه.. :) خوشبخت و عاقبت به خیر شی جانم :)
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٥/٢٤
٠
٠
هرچی شماره نامه ها بیشتر میشه فاصله بینشون هم کش دار تر میشه طبیعتاً!.. اون اولا که منتظر سوژه واسه نامه بودم ولی الان کمتر شده زمان مشخصی هم نداره نامه ها .. هروقت «دل» بگه دیگه:) در هر صورت این نکته خوبی بود مرسی از نقدت مامان آرین^__^
H_etebari
H_etebari
٩٦/٠٥/٢٤
١
٠
نوشته ها یادگاری های خطرناکی هستند ، مراقب بعدش‌باشین
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٥/٢٤
٠
٠
ییشتر توضیح می‌دین؟:) امیدوارم خطرناک نشن
H_etebari
H_etebari
٩٦/٠٥/٢٤
٠
٠
)از توضیح عاجزم(
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٥/٢٥
٠
٠
به هرحال ممنونم از تذکرتون:)
b_noori
b_noori
٩٦/٠٥/٢٤
٠
٠
خیلی خوب بود، فقط یه سوال چرا همیشه از نبودنا و دلتنگی می نویسین؟ یکم هم از لحظات خوب با هم بودن میشه نوشت..
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٥/٢٥
٠
٠
سخت گیر میاد این لحظه های با هم بودن .. :) و کلا قابل توصیف نیست و اونایی هم ک توصیف کردم قابل انتشار نیست البته:دی
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
حواستان باشد

آدم های آرام

٩٦/١٠/٢٨