کاش دل هم خانه داشت
تا دل به بودنش خوش باشد

کاش دل هم خانه داشت

نویسنده : setareh_roshan947

کاش دل هم خانه داشت؛ گلخانه داشت؛ باغچه داشت؛ در حیاط کوچکش چند مرغ عشق لانه داشت.

کاش می‌شد در زد و وارد شد؛ کاش می‌شد که حیاط کوچکش را آب و جارو کرد.

گلدان‌های شمعدانی کنار حوض‌کش را آب داد.

کاش می‌شد که در ایوان نشست و بوی عشق را به مشام کشید.

در باغچه‌اش قلب کاشت و درخت محبت...

علف هرز تنهایی و تردید را کند و خوراک گوسفندان کرد.

کاش دل هم حرمت داشت و حرمتش هیچگاه شکسته نمی‌شد. 

کاش می‌شد در دل را به روی مهمان بست و چند چای قند پهلو او را مهمان کرد... نمک به او داد و نمک گیرش کرد.

کاش می‌شد که بوی جوی مولیان را بار دگر سرود.

نه در وصف بخارا بلکه در وصف خانه دل.

کاش می‌شد مهمان را حبس کرد و به بند کشید تا نرود، تا علف هرز تنهایی نروید، تا گرد و غبار غم و اندوه جدایی بر طاقچه دل ننشیند.

کاش می‌شد در خانه دل را قفل کرد و کلیدش را به عمق دریای احساسات انداخت تا امواج بی‌توجهی او را با خود ببرند.

ببرند تا در باز نشود... و مهمان مادام‌العمر در آن حبس بماند، تا مهمان نباشد و صاحبخانه باشد... بماند... و در گلخانه گل بکارد، باغچه را آب دهد و حیاط را جارو کند.

علف‌های هرز را بچیند و درخت محبت را آب دهد.

باشد تا دل به بودنش خوش باشد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
aryan_son
aryan_son
٩٦/٠٥/١٩
٠
٠
کاش دل هم حرمت داشت 👌 قلمتان پایدار
star_night947
star_night947
٩٦/٠٥/٢٠
٠
٠
افسوس و صد افسوس برای زندگی های پوشالی امروزی.سپاس ازتوجهتون
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات