نامه هایی به همسرم / نامه سوم
آن‌ها از تپش هماهنگ قلب‌هایمان چه خبر دارند؟

نامه هایی به همسرم / نامه سوم

نویسنده : غزاله بانو

قسمت قبل را از اینجا بخوانید

محمد عزیزم! 

ساعت 3:45 دقیقه صبح است. چیزی به اذان نمانده. تمام فکرم درگیر نبودن تو شده است. دیروز، روز سختی را بی تو گذراندم. احتیاج داشتم در شرایط سختم، در آغوش بکشی‌ام تا عطر تنت تمام ریه‌ام را پر کند. دیروز باید بودنت را نفس می‌کشیدم عطر اندوه من باید میان عطر بودنت گم می‌شد. روزها بدون تو دیر می‌گذرند. عقربه‌ها انگار توانایی «دورت بگردم»شان را از دست داده‌اند. باید می‌بودی. باید تمام دیشب را با هم صحبت می‌کردیم. زانوهایمان را بغل می‌کردیم و چشم به ستاره‌های خوشحال آسمان شب می‌دوختیم که چه عاشقانه ماه‌شان را می‌بوسند.

و تو از میان حرف‌هایت قند می‌ریخت و من در دلم لحظه لحظه قند آب می‌شد و میان این سوال گم می‌شدم که من شیرین توام یا تو شیرین شب‌های منی...! زمین می‌چرخد محمدم. زمین می‌چرخد و جایی میان این چرخش‌ها بالاخره دست‌هایمان به هم گره می‌خورد و آنجاست که با دلگرمی به این زمین ناهموار می‌گوییم «بچرخ تا بچرخیم» و ما می‌چرخیم و می‌چرخیم و موهای من تاب می‌خورد میان دستان مردانه‌ات.

آن روز را می‌بینم که به تمام دنیا بی‌اعتناییم اگر به من و تو می‌گویند دیوانه! بی‌اعتنایم به آن‌هایی که می‌خندند به چیزهای عجیبی که می‌خریم یا لباس‌های هماهنگ عجیب‌تری که می‌پوشیم یا سفرهایی که به جای کوه و دشت و دریا مقصدش بیابان و کویر و غار و صحراست.

آن‌ها چه می‌دانند که بین فاصله‌ی چند سانتی‌متری چشم‌های ما چیست؟ آن‌ها از تپش هماهنگ قلب‌هایمان چه خبر دارند؟

من و تو آدم نیستیم محمد! عاشقیم. شیطان هم کنار فرشته‌ها به ما سجده می‌کند. 

معشوقه‌ات...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون :)
خاتون گیس گلابتون :)
٩٦/٠٥/١٩
٠
٠
:)
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٥/٢٠
٠
٠
(:
miss_X
miss_X
٩٦/٠٥/٢١
٠
٠
ای جان......چقدر آرامش داشت این متنتون
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٥/٢١
٠
٠
:) ممنونم .. در عین آشوب بودم که نوشتمش! نیاز به این آرامش داشتم واقعا
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/٢٢
٠
٠
عـــی جاااان :))
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٥/٢٢
٠
٠
^_^
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات