گنج پنهان
شعری سروده خودم

گنج پنهان

نویسنده : سلیمان حسنی

ابرهای دیده خون بارد، زدردِ جان من 

غم شده کم‌کم رفیق و یارِهم پیمان من 

با تمام کوششِ روز و شبم پیدا نشد 

راهِ درمانی، برای درد بی‌درمان من 

کِی به آخر می‌رسد، درد و عذابِ زندگی 

یک تبسم کی به دنیا می‌شود مهمان من 

بغض دیرینم، چنان ابر بهاری باز شد 

غصه می‌بارد ز چشم تا ابد گریان من 

دیده فرش زیر پای یار، تا از رویِ لطف 

یک نگه شاید کند بر حال من سلطان من 

از فراغش زندگی لبریز درد و غصه شد 

کرده پر، گوش فلک را، ناله و افغان من 

آتشی در زیر خاکستر، دل حامی بود 

کس نمی‌بیند، درون سینه‌ی سوزان من 

تا نیاید، نیست درمانی برای بی‌کسی 

هست امیدم بر آن، گنجینه‌ی پنهان من

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
aryan_son
aryan_son
٩٦/٠٥/١٢
٠
٠
کِی به آخر می‌رسد، درد و عذابِ زندگی.... زیبا بود 👏👌🌺
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/٠٥/١٣
٠
٠
سلام:سپاسگزارم ازلطفتون.پاینده باشید
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/١٢
٠
٠
زندگــیتون خالی از غم و درد استــاد :) قشنگــه ^_^
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/٠٥/١٣
٠
٠
سلام:خیلی ممنونم.خدای رحمان نگهدارتان باد
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات