بهترین اتاق دنیا
پنجره هایش!

بهترین اتاق دنیا

نویسنده : Siddiq

نمی‌دانم شاید برای شما هم همین‌طور باشد. راستش را بخواهید هنوز از کسی نپرسیده‌ام حسش در مورد اتاقش چیست! حتی هنوز ندیده‌ام کسی در مورد آن چیزی بگوید! به هر حال فکر می‌کنم من بهترین اتاق دنیا را دارم. البته شاید نظر هیچ‌کسی بعد دیدن اتاقم با من همراه نباشد آخر اصلا چیز جالبی در آن وجود ندارد. اتاقی به‌شدت معمولی با کتابخانه‌ای کوچک و دیواری شامل چند تابلو و بهم ریختگی‌هایی که نشانه زیستن پسری در آن است. اما آنچه برای من بهترینش ساخته پنجره‌هایش است... پنجره هایی بسیار بزرگ که رو به مغرب باز می‌شوند، آنجا که دیگر خورشید خسته از دیدن آدمیان پشت کوه‌ها به آرامی خود را پنهان می‌کند. دو پنجره که شاید مجموعا ۷۰ درصد یک دیوار چهار متری را تشکیل داده‌اند... اما اگر رو به مغرب نبودند چه فایده؟

هر گاه دلم از دنیا و آدم‌هایش می‌گیرد، هر گاه دلم هوس تنهایی می‌کند ، هرگاه می‌خواهم در خاطراتم غرق شوم یا رویا پردازی کنم برای آینده‌ام و خلاصه هر گاه می‌خواهم  با خودم خلوت کنم، ساعتی قبل از غروب آفتاب بدان پناه می‌برم... در اتاق را قفل می‌کنم تا کسی این مکاشفتم را بهم نریزد و پنجره‌ها را باز که پرنده خیالم اگر خواست پر بکشد، بتواند... البته شاید هم خیالم ماهی باشد! آخر اتاقم با آن پنجره‌هایش بی‌شباهت به یک آکواریوم بزرگ نیست! در تاریکی نسبی اتاق به تماشای غروب خورشید می‌نشینم و گوش به یک موسیقی ملایم می‌سپارم و خودم را رها می‌کنم در اندیشه و خیال، آه که آرامش بخش‌ترین لحظات عمرم است. لحظاتی که دغدغه‌ی هیچ ندارم و باز به همان هیچ‌ها می‌اندیشم ...و ادامه دارد تا وقتی خودم را در تاریکی مطلق می‌یابم و دل می‌کنم از این خلوت .

کاش معمارها همه اتاق‌های یکنفره دنیا را اینگونه بسازند، پنجره‌هایی بزرگ رو به مغرب .

مطمئنا اگر روزی نقاش بشوم تصویری می‌کشم از اتاقم که در مرکز آن پنجره‌ها با بیننده حرف می‌زنند... اسمش را هم شاید بگذارم: پنجره‌هایش!  

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_n
s_n
٩٦/٠٥/١٧
٢
٠
من همیشه دوس داشتم اتاقم پنجرش رو ب خیابون باشه...ی خیابون با درختای سبز بلند:) ک تا کمر از پنجره بیام بیرون و خودمو اویزون کنم! بزرگ علوی هم حالش شبیه شما بوده شاید...وقتی چشمهایش رو مینوشته:))
aryan_son
aryan_son
٩٦/٠٥/١٧
١
٠
اون هم می‌تونه جالب باشه :) ولی خب چون تو اون لحظات عرفانی نیازمند سکوت و غروبم ترجیح میدم رو به خیابون ( یا حداقل خیابون شلوغ) نباشه :)))
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٥/١٨
٢
٠
پنجره اتاق قبلی رو به خیابون بود خیلی افتضاحه😐صدای ماشین.سه صبم موتوریا میان رد میشن داد میکشن😑😂#s_n متن قشنگی بود😊👌#aryan_son
aryan_son
aryan_son
٩٦/٠٥/١٨
٠
٠
سپاس بابت لطفتون 💐😊 #باران_رزمخواه
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٦/٠٥/١٨
٢
٠
چقدر دوست داشتم اون بخشی رو که گفتی البته شاید هم خیالم ماهی باشد :) موفق باشی
aryan_son
aryan_son
٩٦/٠٥/١٨
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتید خوندین :) همچنین 🌹
پربازدیدتریـــن ها
به دور از هرگونه طنزیجات

در توصیف دوستان جیمی

٩٧/٠٤/٢٨
آزاد باش

آهای دیوانه

٩٧/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

آشفته دنیا

٩٧/٠٤/٢٥
قدرتی بزرگ تر

چهارده ساله ی خداناباور

٩٧/٠٤/٢٥
از آینده این نامه اطلاعی ندارم

خانه‌ای که پدر ندارد

٩٧/٠٤/٢٣
اینجا نزدیک اسمان است

زندگی واقعی

٩٧/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

جوانی و خامی

٩٧/٠٤/٢٧
قلبم به درد آمد

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٤
دلم گرفته است

زنان همگام زنان

٩٧/٠٤/٢٧
صدا و سیمای بی کفایت

نمایش بدبختی با بیت المال

٩٧/٠٤/٢٣
دانشمندها چه غلطی می کنند؟

چقدر رابطه ی نیمه کاره در من مرد

٩٧/٠٤/٢٧
توجه به توانمندی بازیگران

مواد لازم جهت یک فیلم کمدی ایرانی

٩٧/٠٤/٢٦
ناراحتم که در حال تمام شدن است

یک روز فوق العاده

٩٧/٠٤/٢٨
فمینیست وارداتی!

نامه‌ای برای دختران سرزمینم

٩٧/٠٤/٢٥
این روایت هر صبح من است

فرشته ای در حیاط

٩٧/٠٤/٢٧
خاطرات زمستانی

مردی با شال گردن آبی

٩٧/٠٤/٢٤
متاسفم...

ایست قلبی

٩٧/٠٤/٢٥
چشم بر ناز لبت

سوگند

٩٧/٠٤/٢٦
دیوانه شدم

در جستجوی روی ماه تو

٩٧/٠٤/٢٣
طنز

ایده‌هایت را برای سوژه کردن دوست دارم

٩٧/٠٤/٢٦