منم شازده، به قربانت
شعری سروده خودم

منم شازده، به قربانت

نویسنده : Z shakeri

به اقیانوس می‌مانی

و چون ماهی گم‌ات هستم

کمی آغوش را بگشا

ببین اینک مرا خستم

عجب دستان پر مهری

عجب گرمای آغوشی

و اینک هسته‌هامان شد

مثال خوب هم جوشی

تو را مدیون یک گرده

که بر روی گلی افتاد

از آن پس بعدِ یک مدت

همان گرده تو را گل داد

گلم هستی و من اهلی

شدم با ناز و اطوارت

تو شاهنشاه گل‌هایی

منم شازده، به قربانت

تو بودی و گلستانی

پر از گل‌های خوش سیما

به دنبال گلی گشتم

تو را دیدم، تویی زیبا

میان و این همه رنگ و

میان آن همه خوبی

تو را چیدم عزیز دل

تو را از بس که محجوبی

کمی آن خارهایت را

برای عشق من کم کن

کمی پایین بیا جانم

سرت را اندکی خم کن

سرت را اندکی خم کن

بکش برگ نوازش را

به روی قلب من تا که

نگیرم ساق خواهش را

گلم هستی و من از تو

توقع بیش از این دارم

درون خاک احساسی

کمی میوه، ثمر، جانم

خلاصه بعد از این چامه

کمی آبت دهم باید

کمی گلبرگ‌هایت را

تکان باید دهم شاید

کمی دیگر صبوری کن

به پایان می‌رسد شعرم

پس از این زود می‌آیم

کنارت پیش هر بیتم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٠٨
٠
٠
چقدر از ریتم این جو شعرا خوشم میاد :)) واقعا زیبا بود 👌👌
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/٠٨
٠
٠
^_^ قیشنگه
aryan_son
aryan_son
٩٦/٠٦/١٤
٠
٠
زیبا 👌
پربازدیدتریـــن ها