من هنوز همانم
گاهی خسته می شوم

من هنوز همانم

نویسنده : مهدي اقتدارپرور

شايد يك‌روز هم برسد كه به‌جاي اينستاگرام و وبلاگ برايت نامه بنويسم؛ با قلم و كاغذ هم بنويسم. يك‌روز از حال خوب‌ام برايت مي‌نويسم؛ يك‌روز برايت خواهم نوشت و ارسال خواهم كرد؛ شايد از دفتر كارم شايد از كلاس درسم شايد هم از قهوه‌خانه دايي شاغلامِ محل؛ نامه‌ام را هم با عبارت سلام عزيزم شروع خواهم كرد.

مي‌خواهم بداني حتي آن روز كه حالم خوب‌ست و دورانِ نبودنت را به هر شكل كه بود گذرانده‌ام باز هم عزيز دلم هستي؛ عزيز دلِ اين مرد بودن كه شاخ و دم نمي‌خواهد؛ اگر آن زمان سلامم را خواندي لطفا قيافه‌ات را درهم نكن. نوچ و پيچ هم راه ننداز عزيز دل كسي شدن دست خود آدم نيست؛ يك روز برايت خواهم نوشت. شايد هم برايت پست نكردم، نه. اصلا چرا برايت پست كنم؟ چه فايده‌اي دارد كه بخواهم باز يادآوريت كنم كه مردي كه دوستت دارد هنوز زنده‌ست و هنوز هم دوستت دارد. كه هنوز فراموش نكرده‌ام که موهايت چقدر بلند بودن که سر كوتاه كردن و رنگ كردنش هميشه بين‌مان دعوا بود كه مي‌گفتم موي دختر بايد سياه و بلند باشد و بس! كه فراموش كرده‌م روزي صد بار چك كردن پيج‌هايت را. كه فراموش كرده‌ام تمام فيك پيج هايي كه مرا مجبور به تاسيس‌شان كردي كه بتوانم زيرنظر داشته باشم‌ات؛ كه فراموش كرده‌ام زماني كه از دم منزلت دنبالت مي‌آمدم بدون آنكه بفهمي تا زماني كه برگردي مبادا كسي مزاحم خاتون شعر‌هايم بشود؛ كه فراموش كرده‌ام تو را...

خواندن مردي كه هيچوقت جربزه و عرضه‌ي عادي بودن را نداشت برايت سودي ندارد؛ روزي كه همسر يك مرد عادي شدي ديگر تمام نامه‌هاي من تحويلت داده نشد؛ شايد آنروز ثمره عشقت به يك آدم عادي هم بزرگ شده باشد و مادر شده باشي؛ آخ كه چقدر دوست دارم آنروز چهره‌ات را ببينم كه جاافتاده شده‌اي زندگي‌ات هم رو به راه‌ست و من هم فراموش كرده‌اي؛ ديگر چرا يادآوريت كنم؟ خريت‌ست نه؟ هنوز هم اميد در دلم نمرده آن روز؛ مي‌گويم خدايي ناكرده... يعني نه اينكه.... اصلا بي‌خيال؛ همسر نداشتي عزيزت نبوده‌ام چه برسد به حال كه همسرداري يا خدايي ناكرده بعد كه همسرت... هيچي! مي‌گويم يادت هست چقدر دوست داشتم عزيزت باشم؟ چقدر وراجي مي‌كردم تا شايد يك‌بار بگويي عزيزم بسه! چقدر دوست داشتم يك‌بار هم مرا با عزيزم؟ صدا بزني! نه اشتباه نكن من محتاج محبت تو نيستم اما عزيزِ عزيزت بودن خوشمزه‌ست لامروت! و آن روز خيلي عادي همسرت را عزيزم صدا مي‌زني در حالي كه جوابت را هم معمولي بدهد؛ حتما فراموش كرده‌اي كه يك خروار كلمات با بار محبت آماده داشته‌ام كه اگر يك‌بار مرا با لفظِ عزيزم؟ صدا كردي بريزم به پايت يك روز برايت مي‌نويسم و ارسال نمي‌كنم كه حالم خوب‌ست: حالم خوب شد با بخشید خودم. من خودم را بخشیده‌ام. من خودم را برای به‌دست نیاوردن تو بخشیده‌ام. تو چطور، خودت را برای نشنیدن کلمه‌ی عشق از دهان من می‌بخشی؟ آن زمان دیگر برايت وقتی برای رویاهای عاشقانه و رمانتیک نمی‌ماند. آن زمان زندگي مي‌كني كه عادي باشي. تا یک زندگی عادی، یک خانه‌ی عادی، یک همسر عادی و بچه‌های عادی داشته باشي و آن روز من هنوز همانم... 

پ ن: و تمام مردن‌ها همچون زیر تریلی رفتن و تکه تکه شدن، سکته قلبی کردن، ضربه مغزی شدن،‌ سرت را گذاشتن روی لبه مبل و رفتن نیست... گاهی هم آدم می‌میرد از این‌همه بی‌دوست داشته شدن! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/٠٥/١٠
٠
٠
جمله اخر پی نوشت کاش تو خود متن بود...!! متن قشنگ و پر احساسی بود و جالب....موفق باشید!
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/١١
٠
٠
خیلی خوب می نویسید.. تشکر :)
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات