ستاره شب
به من نزدیک تر می شود

ستاره شب

نویسنده : setareh_roshan947

در کوچه پس کوچه‌های شهر شلوغ قلبم کسی نیست .

تنها آسمانی است مشکین رنگ، با ستاره‌ی چشمک‌زنی که همواره بر پهنای صورت درخشانش لبخند جاری است.

به من نگاه می‌کند و برایم دست تکان می‌دهد. انگار سال‌هاست که مرا می‌شناسد. دوست دارم از آسمان آن را بچینم. دستم را به سمت آسمان محجوب چادر به سر دراز می‌کنم و ستارک را با دستان خود می‌گیرم.

اما... نمی‌شود.

برایش دست تکان می‌دهم و اندوهگین به راهم ادامه می‌دهم. شب تاریکی است و ماه نورش را لابه‌لای ابرها پنهان می‌کند. ستاره همچنان به من نگاه می‌کند و چشمک می‌ز‌ند.

ناخداگاه سرم را بلند می‌کنم و به او لبخند می‌زنم.

ستاره کوچک به من نزدیک می‌شود.

پایین و پایین و پایین می‌آید و رو به‌رویم می‌ایستد.

دستم را به سمتش دراز می‌کنم و او دست از چشمک زدنش می‌کشد و اندام درخشانش را روی دستانم می‌خواباند.

لحظه‌ای چشمانم را می‌بندم و باز می‌کنم.

دستم به سمت رو به‌رو دراز است و ستاره‌ای خاموش در دستان من به آرامی یک شبنم خفته.

ماه از بینا بین ابرها نگاهی به پایین می‌اندازد و می‌گوید: «مراقب ستاره کوچکم باش. او تو را دوست داشت و بخاطر تو خاموش شد».

بیست و پنج مرداد ماه سال یک هزار و سیصد و نود و دو

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/١٢
١
٠
جالب بود.. و درباره ی نویسنده عالی... :)
star_night947
star_night947
٩٦/٠٥/١٢
١
٠
ممنون...انشالله به مرور دست نوشته هایی بیشتری رو میذارم
fa_ra
fa_ra
٩٦/٠٥/١٣
١
٠
سلام دوست من.. هرآنچه از دل برآید،بر دل نیز نشیند. زیبا نوشتید و بر دل نشست.
star_night947
star_night947
٩٦/٠٥/١٤
٢
٠
ممنون...نظر لطفتونه🌹🌹🌹🌹🌹🌷
ژاله
ژاله
٩٦/٠٥/١٤
٠
٠
حتمی این اتفاق توی کویر افتاده. اونجا ستاره ها نزدیکن.
star_night947
star_night947
٩٦/٠٥/١٦
٠
٠
تو هر جای این دنیا ستاره ها نزدیکن..اماتوی کویر دور نیستن.
هکمط
هکمط
٩٦/٠٥/١٨
٠
٠
سلام. تداعی کننده یکی از نوشته های خودمه برام.جالب بود:-)
star_night947
star_night947
٩٦/٠٥/١٨
٠
٠
ممنون.
پربازدیدتریـــن ها