تفاوت شخصيت
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

نویسنده : مهدي اقتدارپرور

هيچوقت از مكان‌هاي باز و عمومي خوشم نيامد و نخواهد آمد. دخمه ها و مكان هاي تاريك و دنج و خلوت را هميشه به اين مكان‌ها ترجيح داده‌ام. ديدار اول‌مان پل طبيعت بود. جايي كه اصلا آنجا احساس راحتي نمي‌كنم. نگاهش مي‌كردم. مثل تمام كساني كه مرا از نزديك ديده‌اند ديالوگ‌اش تكرار شد. تو شبيه متن‌هات نيستي! شايد توقع بي‌جا باشد اما تابحال شخصي اين مقوله را درك نكرده و گمان هم نمي‌كنم كه كسي درك كند. تا به‌حال هيچ‌كس نتوانسته من حقيقي‌ام را درك كند. متن‌هايم من است يا اين موجود كم حرف شلوغ فكر و آشوب را. او هم نفهميد. اما براي تو مي‌گويم. آدمي كه دست به قلم دارد در متن‌هايش خودش هست و در واقع خودش نيست. من هم همينم. ‫در واقع من كم حرف‌ترين موجود دنيا هستم كه تمام دنيايم خلاصه مي‌شود در اتاق و كلمه‌هاي سلام صبح بخير خداحافظ شب بخير! 

راستش را بخواهی من  نه خشکم و نه کم حرف، فقط ترس دارم. می‌ترسم آدمی جدید را در زندگی‌ام راه دهم. اگر آمدی و قرار شد بشوی همان خاتون نامه‌هایم، آنوقت من واقعی را خواهی دید. می‌شوم پسر بچه‌ای شر و شیطان که برایت از دیوار راست هم بالا می‌رود. ولی تا آن روز، تا آن روز که بیایي. آدم‌هايي كه مي‌نويسند فقط براي يك نفر خود واقعي‌شان هستند و براي مابقي يك آدم معمولي و كم حرف و عصبي و افسرده بايد خاتون متن‌هايم باشي تا خودِ واقعي‌ام را ببيني. خاتون متن‌هايم بايد چگونه باشد؟ خب بايد بداند كه شخصيت واقعي‌ام مخصوص خودش هست و بس. بايد بلد باشد خاتون بودن را. وگرنه براي او هم مي‌شوم يك آدم معمولي. بايد صبرش زياد باشد. بايد بلد باشد چگونه من را از قبل از بودن خودش فراموشي دهد. بايد خنديدن را بلد باشد. خنديدن هم لِم دارد. برايم مهم است كه چه مي‌پوشد چه مي‌خورد كجا زندگي مي‌كند اما بيشتر برايم مهم ست كه بداند چگونه بخندد. بايد بداند چگونه بخندد كه بتواند ديوانه‌ام كند. خاتون متن‌هايم بايد بداند چگونه راه برود با من. راه رفتن هم لم دارد. وگرنه هركسي مي‌تواند مثل يك چوب خشك كنار آدم راه برود و چه بسا بی‌خيال خودش با گرفتن دست‌هايم فضا را عاشقانه كند. اما راه رفتن خاتونم فرق دارد. شايد دست‌هايم را نگيرد شايد هيچ گونه صحبتي در كنار من و با من نكند اما جوري راه بيايد كه انگار در آغوش گرفته مرا و راه مي‌رود. خاتونم وقتي كه راه مي‌رود و زماني كه حواسش نيست اگر از پشت در آغوش كشيدم و بلندش كردم با يك تشكر خشك و خالي و نكن نكن زشت است پاسخ نمي‌دهد . خاتونم هم بايد معمولي نباشد. بعد از بلند شدن از سطح زمين كمي جيغ مي‌زند، كولي بازي درمي‌آورد، جيغ و داد مي‌كند تا باز به سطح زمين برسد. نه با خواهش و تمنا كه اي واي زشت است به جان مادرم! 

تو را که فراموشی‌ام می‌دهی. اگر به خانه‌ام آمدی و گفتم کتاب‌هایم زندگی‌اند و نوشته‌هایم، من واقعی، و نباید هیچ‌کدام را دست زد. توجهی نکن. زمانی که برای ریختن قهوه رفتم، به سراغشان برو. کتاب‌هایم را بهم بزن. نوشته‌هایم را بردار و بلند بلند بخوان. حرف‌های زبانم را جدی نگیر. چشمانم به‌جایشان حرف می‌زنند. شاید به ظاهر دلخور شوم ولی چشمانم چيز ديگري مي‌گويد صد در صد. دیوانه‌بازی را پایه باش. من برای هرچیز فقط یکبار درخواست می‌دهم و اگر رد شود بار دومی در کار نیست. 

خاتونم بايد بلد باشد به منِ واقعي‌ام برسد . اين دست من نيست. خودِ واقعي‌ام پيشكشي‌ست به محضر آنكه متن‌هايم را باور كرد و خودِ نقاب زده‌ام را نه. اين خصوصيات خوب يا شايد بدِ كسي‌ست كه مي‌نويسد. كه شخصيت‌اش صاف و ساده و مثل كف دست مشخص نيست و لايه‌هاي پنهان دارد. خاتون قصه‌ام بايد بداند نبايد از اين موضوع احساس ناامني كند. درست است كه شخصيت ما صاف و ساده نيست و پيچيده و لايه پنهان دارد اما اين از اصلِ امنيت نشأت مي‌گيرد. يعني بدان و آگاه باش كه خود واقعي‌ام مختص توست و بس. براي همه يك نقاب اما براي تو يك من واقعي. 

چه چيز از اين بهتر كه شخصيت واقعي طرفت فقط مختص تو باشد و بس؟ شايد اگر روزي بخواهم با كسي باشم با كسي باشم كه مي‌نويسد. نفوذ در كسي كه مي‌نويسد سخت است اما ماندن در آن شخص آسان و با احساس امنيت است. چون مي‌دانم راه ورودي‌اش هموار نيست و هركس و ناكسي راحت نمي‌تواند در او نفوذ كند. خاتون قصه‌ام اگر همه‌ی این‌ها انجام شد و تو شدی خود من، خوشا به حال من. آنوقت من واقعی را خواهی دید آنوقت ايمان خواهي آورد متن‌هايم واقعي‌ست و خودم دروغ! 

پ.ن: ‎من که دست‌هایش را گرفتم، خیابان‌های دربرند را پا به‌پایش قدم زدم و شعرهای علی صالحی را برایش خواندم، روزگارم این شد. تنهایی محض! ‎عاقبت نسل جدید را چه می‌شود که از دربند فقط قهوه خانه‌هایش را می‌شناسند ، شاعران را نمی‌شناسند و برای معشوق‌شان هیچ شعری نمی‌خوانده‌اند. ‎باید منقرض شویم. دیگر این فرهنگ درست شدنی نیست! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mobina
mobina
٩٦/٠٥/٣٠
٠
٠
خیلی خوووووب بوود
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/٣١
٠
٠
:) شاید واقعا باید منقرض بشیم .. تشکــر :)
fatemeh_noei
fatemeh_noei
٩٦/٠٥/٣١
٠
٠
☺بی نظیر بود
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٠١
٠
٠
فوق العاده بود . واقعا درسته. چیزی که نوشته میشه با خود واقعی ادم خییییلی فرق داره...
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/٠٤
١
١
🌺🌺🌺🌺🌺 سلام :) تـــولدتـــون مبــ🌹ــارکـــ :) امیـــــدوارم عمری طولانــی مملوء از خیــر ؛سلامتــی ؛ عشــق ؛ موفقیت ؛ سربلندی؛ عــزت و آبــرو داشته باشیــد :) 🌺🌺🌺🌺🌺
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
از روزهای 18 سالگی

قانونی شدن عجب صفایی داشته!

٩٦/٠٨/٢٢
برای مردم داغدیده

شهر تو و شانه های من

٩٦/٠٨/٢٢
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
به طور متوسط، هر کاربر ایرانی در 18 کانال عضو است

چرا سرانه رو می ریزی تو تلگرام؟

٩٦/٠٨/٢٢
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
تبلیغات