ناسپاسی
شعری سروده خودم

ناسپاسی

نویسنده : سلیمان حسنی

دل که باشد بی‌محبت، یار می‌خواهد چه کار 

سنگ باشد جای دل، دلدار می‌خواهد چه کار 

آنکه از جبر زمانه، شد مسلمان زاده‌ای 

ربنا و سفره‌ی افطار می‌خواهد چه کار 

تا غبار کینه، پوشانده فضای سینه را 

جان سپردن در ره و ایثار می‌خواهد چه کار 

تا بود لرزان قدم‌ها و وجودی ناتوان 

جستجوی یک ره هموار می‌خواهد چه کار 

نشنود گوشی، صدایی و نبیند، دیده‌ای 

انتخاب موعد دیدار می‌خواهد چه کار 

چون تفاوت نیست، بین خیر و شر، اندیشه را 

چشم تیز و دیده‌ی بیدار می‌خواهد چه کار 

خودپرستی تا بود اندیشه‌ی حامی، دگر 

توبه کردن، یا که استغفار می‌خواهد چه کار

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/٠٧
٠
٠
عالی.. تشکـر استـاد.. برقـرار باشیــد.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/٠٥/٠٩
٠
٠
سلام:خیلی ممنونم ازلطفتون.پاینده باشید
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/٠٩
٠
٠
:)
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/٠٥/٠٧
٠
٠
شعراتون به ادم ارامش میده...ممنون واقعا!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/٠٥/٠٩
٠
٠
سلام: لطف دارید.خوشحالم که پسندیدید.خداپناهتان
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات