دلی که شکست
شعری سروده خودم

دلی که شکست

نویسنده : h_sh863

پاهای خسته دارم

دلی شکسته دارم

آدرس بلد نبودم راهم دادی به آستان

زائر شدم آقاجان غریب نوازیت را نشان دل گرفتم

با دل خسته آقا تا حرمت پر گشودم

دیدم که زائری بود خسته و غمگین آقا

دلش شکسته هم بود غریب و خسته آقا

نشون دادم ضریحت اومد بیاد نتونست

پاهاش آقا رمق داشت اما شکسته بودش

شب شد و گریه می‌کرد پشت ضریح با عشق

دیدم نشسته بودش غمین و خسته آقا

صبح هنوز نبودش دلش شکست و پر زد

پاهاش دیگه رمق داشت دلش شکسته بودش

بلند شد و صدا زد

آقا صداش رو می‌شنید

با پای سالمی که تا خود کربلا رفت

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها