لطفا سیب گاز نزنید / قسمت دوم
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

لطفا سیب گاز نزنید / قسمت دوم

نویسنده : زهرا مبارزی

قسمت قبل را از اینجا بخوانید

اصلا ما هیچ, خودمان را که فاکتور بگیریم, این موجودات زمینی و فرازمینی بیچاره چه گناهی کرده‌اند که باید پای سیب خوردن ما لرزه بر تن‌شان بیفتد؟ چه معنی می‌دهد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک همواره در پی کار و بار ما باشند؟ تازه آخرش هم ما به جای به کف آوردن نان در کف نانی بمانیم! خوب که فکر کنیم می‌بینیم خودمان کردیم و چه بد که هیچ‌گاه "خود کرده را تدبیر نیست." آری خودمان بودیم آن هنگام که پروردگارمان امانت خود را بر زمین و آسمان عرضه داشت و گفت: "چه کسی را تحمل این بار است؟" ما بودیم که با غرور برخاستیم و فریاد زدیم:"ما" مگر غیر این است؟ نشان به آن نشانی که در پی‌اش"اِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولا" آمد. قبول که خودمان کردیم, قبول که ابتدای داستان‌مان با اشتباه شروع شد ولی بیایید به خودمان قول بدهیم ادامه و پایانش خوب باشد, به خودمان قول بدهیم امانتدار خوبی روی زمین باشیم.

و چه عجیب که بهشت را به مقصد زمین ترک گفتیم و روی زمین در تلاش برای رسیدن به بهشت!

"آسمان بار امانت نتوانست کشید"

"قرعه کار به نام من دیوانه زدند"

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/٢١
٠
٠
عـــالی🌸🌸
زهرا مبارزی
زهرا مبارزی
٩٦/٠٦/٢٣
٠
٠
ممنونم نسيم جانم🌿
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٢٢
٠
٠
جمله آخر واقعا تامل برانگیزه :)) ممنون زهرا :)
زهرا مبارزی
زهرا مبارزی
٩٦/٠٦/٢٣
٠
٠
خواهش ميكنم سمانه جان🌿ممنون كه خونديد
لیلی
لیلی
٩٦/٠٦/٢٦
٠
٠
سطر اول یعنی چی؟آدم که خبط کرد و سیب ممنوعه خورد به موجودات فرامینی چی کاره؟
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١