خورشید عالم‌ تاب
حال ‌ای ‌خورشیدِ عالم‌ تاب ‌قدری ‌جلوه ‌کن

خورشید عالم‌ تاب

نویسنده : سلیمان حسنی

سر زَنَد ای ‌کاش‌ خورشیدِ رخِ ‌زیبایِ ‌تو

تا ببینم ‌سیر، لبخندِ گُلِ ‌سیمای ‌تو

***

گر چه ‌هجران ‌تو باشد سخت، اما ماهِ ‌من

پُر زِ حکمت ‌بوده ‌هم ‌پنهان ‌و هم ‌پیدای ‌تو

***

کِی‌ شَوَد تا من ‌نشینم ‌ای ‌تمامِ ‌هستی‌‌ام

یک‌ دَمی ‌در سایه‌یِ ‌آن قامتِ رعنای ‌تو

***

کاستی‌‌های مرا نادیده ‌انگاری، عزیز

ای‌ فدایِ ‌چشمِ بینا و دلِ دریای تو

***

افتخارم‌ گَر دهی‌ سَر بر قَدَم‌‌هایت ‌نَهَم

هست ‌حامی ‌از تَهِ ‌دل ‌عاشق ‌و شیدای ‌تو

***

کاش‌ بیدارم‌کُنی ‌از خوابِ ‌غفلت‌ جانِ ‌من

شادمان ‌گردم ‌چو بر گوشم ‌رسد آوای ‌تو

***

حال ‌ای ‌خورشیدِ عالم تاب ‌قدری ‌جلوه ‌کن

تا بگیرد این ‌دلِ ‌سردِ من از گرمای ‌تو

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٦/٠٤/٢٩
٠
٠
عالی بود استاد مثل همیشه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/٠٤/٢٩
٠
٠
سلام جناب نادری عزیز:سپاسگزارم.متن شعرچرانیست؟
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٤/٣٠
٠
٠
چه دلنشین :) تشکــر استاد گرامــی :)
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
امان از سیاست بیمار

ماهی سیاست به قلاب مرگ صید می‌کنند

٩٦/١١/٢٩