Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48 جیم - خوشا شیراز www.jeem.ir
خوشا شیراز
خاطره سفر به شیراز

خوشا شیراز

نویسنده : زهرا مبارزی

تابستان سال دوم راهنمایی بودم، که برای مراسم عروسی دختر عمه به شیراز دعوت شدیم. از شیراز هر آنچه می‌دانستم به لطف اشعاری که در کتاب‌های مدرسه خوانده بودم مربوط به حافظ و سعدی بود و بس! روز موعود فرا رسید, صبح زود راه افتادیم از مسیرها و شهرهای مختلف عبور کردیم. کمی بعد, طولانی بودن مسیر برایم آزاردهنده شده بود که خوابم برد. با صدای پدرم از خواب بیدار شدم؛ کمی خود را جابه‌جا کردم و لبخندی زورکی زدم. از پیچ و خم‌های زیادی گذاشتیم, بعد از آخرین پیچ حس کردم نمای شهر کاملا یک‌دست است بعد از آن انگار که اتومبیل‌مان به طرف شهر سرازیر شده باشد جلو رفتیم. نزدیک غروب بود خورشید آهسته و با ناز خود را به کوه‌ها رساند تا در آغوش‌شان پناه بگیرد  و شب را طی کند. برادرم که چند سالی از من کوچک‌تر بود و هر شعری را که به‌دستش می‌رسید حفظ می‌کرد, در همان حالت خواب و بیداریش خواند: خوشا شیراز و وصف بی‌مثالش...

از اینجا به بعدش هر آنچه در خاطر دارم باغ و بوستان است و  بس. هوای معتدل, همه جا سبز و خرم, سایه روشن‌های رنگارنگ رقص نور در شب و خیابان های پهن و وسیع... بعد از عروسی دختر عمه که بسیار باصفا بود و هنوز خاطره‌اش در ذهنم جاری است، تصمیم گرفتیم چند مکان دیدنی شهر را ببینیم که حقیقتا سرتاسرش مملو از زیبایی بود. اولین مکانی که رفتیم باغ ارم بود که پر بود از گل و گیاه و وسط آن حوض دراز و آبی رنگی وجود داشت و پر بود از درختانی قد بلند و کشیده که با ناز سر به آسمان برداشته بودند. پدرم من و برادرم را صدا زد و گفت بچه‌ها این "سروناز " است. از اسمش خوشم آمد و الحق که برازنده‌اش "سرو ناز "بود. بعد از آن راهی مسجد وکیل شدیم. جایی که پر از نقش و نگار بود و زیبایی‌اش قابل تکریم. برادرم که شنیده بود این مسجد چهل و هشت ستون دارد, از همان ابتدا شروع به شمردن کرد مبادا کم و کاستی وجود داشته باشد! از بازار وکیل, همین‌قدر یادم هست که پر بود از لباس‌ها, لهجه‌ها و رنگ‌ها و آدم‌های مختلف که هر چقدر نگاه می‌کردی تمامی نداشت و مغازه‌هایی که اجناس قدیمی عتیقه و زیبا می‌فروختند و آدم‌های گوشه و کنارش که با فروشنده‌ها در حال چانه زنی بودند. روز بعد به سعدیه رفتیم تصویری از یک آسمان پر از کبوتر به خاطر دارم و مقبره‌ای هشت ضلعی آراسته به نقش و نگار .خوب که فکر می‌کنم می‌بینم علاوه بر باغ و بوستان و زیبایی, "شیراز" را باید شهر اشکال هندسی نامید از بس معماری همه جایش نظم داشت و از اشکال هندسی تبعیت می‌کرد. بعد از سعدیه رفتیم و فالوده خوردیم که هنوز هم مزه‌اش زیر زبانم است.

حسن ختام سفرمان به شیراز حافظیه بود, پر از معنویت, شعر و عرفان و بی‌شک در جای جایش روح لسان‌الغیب حاکم بود. فالی گرفتیم و فاتحه‌ای به حضرت حافظ پیشکش کردیم. فردایش صبح زود صبحانه خوردیم و با شهرِ رنگ و شعر و عرفان, شهر باغ و گل وبوستان و هر آنچه در سخن نیاید و در فهم نگنجد خداحافظی کردیم. بی‌شک شیراز و زیبایش کم از تداعی بهشت روی زمین ندارد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/١١
٠
٠
:)
زهرا مبارزی
زهرا مبارزی
٩٦/٠٦/١١
٠
٠
🌹
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/١٢
٠
٠
خیلی هم عالی.. دروازه قرآن رو جا انداختیا!!! باغ دلگشا!!!!!من هشت نه سال پیش رفتم شیراز.. ولی چیزی که تو ذهنمه به قول شما تماما زیبایی و صفاست..
زهرا مبارزی
زهرا مبارزی
٩٦/٠٦/١٤
٠
٠
دقیقااا زیبایی و بس;ممنون که خوندی❤