دوست داشتنی ترین ها
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

نویسنده : F_ahmadi

آدمهای کتابخوان چقدر دوست داشتنی‌اند، و از بین همین کتابخوان‌ها دوست داشتنی ترینشان مادرهای کتابخوانند. همان مادرهایی که تا فرصت پیدا کنند کتابی در دستشان می‌بینی، یکی از این مادرهای دوست داشتنی در قطار همسفرم شده بود. اتفاقا دانشگاه رفته نبود و هزار و یک نوع پز روشنفکری نداشت، اما گیرایی کلماتش به شدت من را یاد خانم دکترِ استاد درس کنترل خطی‌ام توی دانشگاه می انداخت.

یک مادر خانه‌دار که دوتا پسرش مرز بیست سالگی را گذرانده‌اند،  کتابی که توی دستش بود نه کتاب "چطور فرزند صالحی تربیت کنیم" و نه "چطور همسر خوبی باشیم" و نه "آنچه زنان باید درمورد آرایش کردن بدانند" بود، نه که اینها کتابهای بدی باشند، اما لذتبخش است وقتی ببینی مادری حوالی پنجاه سالگی کتاب "قهوه سرد آقای نویسنده"  توی دستش است، و وقتی تو را هم کتاب به دست می‌بیند ازت در مورد آن سوال میپرسد و همین میشود آغاز یک همصحبتی دلنشین.

اگر بیشتر با قطار سفر کرده باشید متوجه جو کوپه ها هستید. اینبار برعکس همیشه که هندزفری می‌گذاری توی گوشت تا از پرحرفی‌های بعضی خانم‌های میانسال همسفرت، که معمولا پای ثابت هر کوپه‌ی ویژه خواهرانی هستند، در امان باشی اینبار دستت را میگذاری زیر چانه‌ات و زل میزنی توی چشمهایش، آنقدر قشنگ حرف میزند که دوست نداری سفر تمام شود. غرق حرف‌هایش می‌شوی، با او همدردی می‌کنی، با او دوباره همسفر می‌شوی به سمت دنیای فکر و ذهن و تجربه‌اش، چیز یاد میگیری، درست مثل وقتی که یک رمان پرحادثه میخوانی، خودت را جای شخصیت داستان می‌گذاری، متاثر میشوی و گریه میکنی، بعد یکهو در اوج ناامیدی و اندوه خنده‌ای از ته دل سر می‌دهی، به پایان که نزدیک میشوی، چایت یخ میزند، اما حس خوبی داری نمی‌خواهی با دنیا عوضش کنی، انگار یک عالمه چیزهای خوب یادگرفته‌ای.

کاش دنیا پر از مادرهای کتابخوان باشد. و البته پدرهای کتابخوان.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
عین_شین
عین_شین
٩٦/٠٤/٢٦
٠
٠
جالب بود اما فکر میکردم پایان کارتون چیزه دیگه ای باشه؛ همچون شروع متنتون که آدم رو دنبال خودش کشوند...اما خب از یه جایی به بعد این کشش رو نداشت.نفهمیدم چرا...؟! البته با عرض پوزش از ارائه نظرم...
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٦/٠٤/٢٦
٠
٠
خودمم نمیدونم چرا 😊، شما به بزرگواری خودتون ببخشید ،سعی میکنم توی مطالب بعدیم اینجوری نشه. سپاسگذارم از ابراز نظرتون
k_koolak
k_koolak
٩٦/٠٤/٢٩
٠
٠
من از کتاب خوندن تو راه خوشم میاد بخصوص که باعث شه کناریت سرشو بیاره تو و بگه ببخشید من هم خوندم
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٦/٠٥/٠٢
٠
٠
خیلی خوبه اگه اینجور بشه، ولی متاسفانه بیشتر سر همه تو گوشیه ! البته انشالا که کتاب الکترونیکی میخونن 😀
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٤/٣٠
٠
٠
واقعا خیلی خوبه وقتی مادرها هم کتاب میخونن..مادرهایی ک کتاب میخونن طرز رفتارشون هم متفاوته.کلا فضای اینجور خونه ها فرق داره بنظر من.
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٦/٠٥/٠٢
٠
٠
آره واقعا اینجور مادرا خیلی خوبن، آدم دلش میخواد فقط بشینه اینجور آدما حرف بزنن .
f_rezaee
f_rezaee
٩٦/٠٤/٣٠
٠
٠
کاملا با نظرتون راجع به کتابخونی موافقم. موفق باشید
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٦/٠٥/٠٢
٠
٠
شما هم موفق باشید . ممنون
پربازدیدتریـــن ها
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
فصل تاریکی

بی نقطه بی پایان

٩٦/٠٧/٢٩
دلم همان را می خواهد

انگشتر دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٢٩
تبلیغات