قرار بود من هم «مریم» شوم!
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

نویسنده : زهرا مبارزی

نامش را خیلی سال قبل شنیدم.

آنقدر شیفته خودش، کارهایش و زندگیش شده بودم که در نوجوانیم تصمیم گرفتم کسی باشم درست مثل او...مریم میرزاخانی را میگویم. من شیفته او شده بودم اسمش را روی کاغذی نوشتم و به دیوار اتاقم زدم. تصمیم گرفتم آنقدر ریاضی بخوانم تا شریف قبول شوم و بعد راهی را بروم که او رفته بود. بماند که بعدها به این دلیل که مادرم دوست داشت خانم دکتر صدایم بزند به رشته تجربی رفتم و همه چیز عوض شد و هیچوقت مریم نشدم. که حتی تصور قیاس من و استاد هم خنده دار است!

مریم میرزاخانی نشدم اما همیشه عکس بریده شده‌اش را در اتاقم و بعدها در گوشی تلفنم و لپ تاپم داشتم و دارم. می‌خواستم وقتی برای خودم کسی شدم به او ایمیل بزنم و برایش تعریف کنم که الگوی تمام زندگیم بودی. قرار بود روزی که خیلی موفق شدم و موفقیت هایم سروصدا کرد حس خوبش را با لبخند از راه دور تقدیم کسی کنم که هیچوقت از نزدیک ندیدمش اما نقش بزرگی در زندگیم داشت. سال کنکورم شنیدم که جایزه فیلدز(نوبل ریاضیات) را برده است انگار که خودم جایزه را برده باشم برایش بارها و بارها دست زدم و در رویاهایم خود را مریمی یافتم اما به گونه ای دیگر...اخیرا شنیدم که به سرطان مبتلا شده اشک در چشمانم حلقه زد وبرای انگیزه تمام زندگیم از اعماق وجودم گریه کردم ولی چیزی دردرونم به من اطمینان دادکه او خواهد جنگید و زنده خواهد ماند...

اما بیست وچهار تیرماه برای من خاموش شدن اسطوره‌ای بود که در تمام کورسوهای زندگیم به او فکر کردم و انگیزه تلاش یافتم.گرچه که هیچگاه موفقیت‌هایی به بزرگی مریم میرزاخانی نداشتم و هرگز نخواهم داشت اما شنیدن نامش و آشنایی با او در سال‌های نوجوانیم بهترین اتفاق زندگیم بود.

با احترام برسد به دست مریم میرزاخانی

#زهرا_مبارزی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
یاسمن_مجیدی
یاسمن_مجیدی
٩٦/٠٤/٢٦
١
١
وطن ما نیاز داره به مریم میرزاخانی هایی که در رشته های مختلف تحصیل میکنن و جانانه برای رسیدن به فراسوی اهدافشون میجنگن...کاش بشه ما هم یه روز الگو بشیم.بشیم کسی که یه نوجوون یا جوون عکسش رو میچسبونه به گوشه ای از اتاقش
Z_mobarezi
Z_mobarezi
٩٦/٠٤/٢٩
٠
٠
كاش مريم و مريم ها تكرار بشن واين تكرار رو قدر بدونيم🌿
پربازدیدتریـــن ها
از صدا و سیمای میلی تا بی تفاوتی زنان

من به این سکوت معترضم!

٩٧/٠٢/٢٥
شعری سروده خودم

تمام خانه‌ای که پریشان گشت

٩٧/٠٢/٢٥
لبخندش... چشمانش...

عشق پشت چراغ قرمز

٩٧/٠٢/٢٦
تمامی متن‌های زیر شایعه هستند و قطعا واقعی نیستند! (خیابانی_طور!)

شایعات الشایدات!

٩٧/٠٢/٢٦
به نام...

آب در کوزه و ما تشنه لبان

٩٧/٠٢/٢٧
هزار بار نوشتم

ردپای قلم

٩٧/٠٢/٢٤
اثر جدید مانی حقیقی

درباره فیلم خوک

٩٧/٠٢/٢٤
خودمان هم به خودمان رحم نمی کنیم

غصه ای که قصه شده است

٩٧/٠٢/٢٦
این بزرگترین آرزویم بود

سرعت ثانیه های زندگی

٩٧/٠٢/٢٥
امنیت مانع پیشرفتتان نشود

ناحیه امن

٩٧/٠٢/٢٤
گاهی دلتنگ می شوی

تنهایی آنقدرها هم بد نیست

٩٧/٠٢/٢٧
راهنمای دستیابی به فیلم های خوب

چطور فیلم خوب ببینیم؟

٩٧/٠٢/٢٧
اقیانوس آرام

سال هاست…

٩٧/٠٢/٢٦
یاد تو را بسیار کنم

سه سخن رمضانه

٩٧/٠٢/٢٩
شعری سروده خودم

خورشید هشتم

٩٧/٠٢/٣٠
حکایت تلگرام و سروش

نامادری!

٩٧/٠٢/٣٠
این بیماری لاعلاج

یخچال گردی چیست؟

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

خیال بودنت

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

انقلاب سفید

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

بیا آقاجان

٩٧/٠٢/٣٠