آتنا رفت
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

نویسنده : مهدي اقتدارپرور

از آن دست آدم‌هايي كه به خودشان اجازه مي‌دهند راجع‌ به هر چيزي اظهار نظر كنند و قضاوت كنند و حكم بدهند نیستم اما راجع‌ به اين موضوع هرچقدر فكر كردم نشد که ننويسم؛ آتنا يك دختر هفت ساله مثل مابقي دخترها بود. مادر و پدر براي عروس كردن آتنا برنامه‌ريزي كردند. آتنا هم مثل مابقي دخترها شب كنار خانواده شيرين زباني مي‌كرد. دل پدرش را مي‌برد. آتنا هم شايد يك‌بار؛ اصلا همان يك‌بار با ديدن لباس عروس، اصلا نه خود عروس؛ با ديدن لباس عروس توي ذهنش مرور كرده بود «يعني منم يه روزي لباس سفيد تنم مي‌كنم؟!» آتنا یک دختر بود و به جرم دختر بودن چنين سرانجامي بايد نصيبش مي‌شد. شايد راست مي‌گفت پوران درخشنده «هيس! دخترها فرياد نمي‌ز‌نند» دخترها بايد بميرند. آتنا هم مي‌توانست مثل خيلي از دخترها اينستاگرام داشته باشد عكس‌هایش را منتشر كند فالوور جمع كند. حالا اينستاگرام كلا رنگ و بوي آتنا گرفته است. كليپ‌هاي آتنا بالاي ده هزار ويو و لايك مي‌خورد اما نه در صفحه شخصي‌اش. صفحه مردم... بميرم، آخي و...! كاش ساده از اين ماجرا عبور نكنيم. كاش فراموش نكنيم اينجا پر از امثال شوهر عمه‌ي آتناست. صحيح، گرسنگان شهوت بايد كنترل شوند. صحيح، گرسنگان شهوت بايد به بدترين روش محاكمه بشوند، اما طبيعت گرگ دريدن است. كاش ماجراي آتنا مردهایمان را بيدار كند كه متوجه شوند وظيفه‌شان حفظ نواميس‌شان است. كاش دنيا فراموش نكند، توي مردها پر شده از جنس نر كه مرد نيست. حالا هر فكري مي‌خواهی بكن! زن ذليل، تك بعدي، اُمُل يا... با اتفاقاتي كه هر روز توي مملكت رخ مي‌دهد. هر روز به اعتقاد خودم ايمان مي‌آورم كه بايد شش دنگ حواسم به ناموسم باشد. بايد وقتي رسيد خبر بدهد، بايد مواقع بيرون رفتن من را در جريان بگذارد، كاش همان‌طور كه مردها بايد بفهمند كه مراقبت از نواميس‌شان وظيفه‌شان است، زن‌ها هم درك كنند پيگيري مردشان دليل بر محدوديت نيست. شايد بعضي‌ها درك كنند چك كردن مداوم و پيگيري احوال نواميس از دوست داشتن زياد است نه از بيماري رواني! 

آتنا تمام شد و رفت. تا چند سال سالگرد هم خواهند گرفت شايد كمپيني هم تاسيس كنند مبني بر آتنا تنها نيست و... اما كاش مردها و زن‌هایمان درس بگيرند از اين اتفاقات! هيچ‌وقت نگوییم نه! اين اتفاقات مال ما نيست مال بقيه‌است. آتنا هم يكي بود مثل ما. شايد شب پيش از به قتل رسيدنش هيچ‌وقت فكر نمي‌كرد سرانجامش اين چنين شود و سخن پاياني با آتنا! آتناجان، خواهر گلم ناراحتم؛ از انتهاي وجود ناراحتم كه به اين شكل رفتي، اما خوشحالم. خوشحالم كه از بين اين جماعت رفتي. حداقل زير خاك دست اين آدم‌هاي بدتر از حيوان بهت نخواهد رسيد. آزاد شدي، راحت شدي، روح‌ات شاد! 

پ.ن 1: يك زن عاقل در جواب «رسيدي خبر بده، خواستي بيرون بري بگو باهات بيام» نمي‌گوید «به‌ من گير نده، محدودم نكن» يك زن عاقل در جواب چنين حرف‌ها و جملاتي يك جمله مي‌گويد «من هم دوستت دارم ديوانه...».

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون :)
خاتون گیس گلابتون :)
٩٦/٠٤/٢٢
٢
٠
اصلا "چک کردن" ینی شک داشتن.اونی که از علاقه ست "خبر گرفتن"هست... از اونجایی هم که گفتيد هر فکری میخوایم بکنیم،بقیه شو بیخیال...
m_sepanta
m_sepanta
٩٦/٠٤/٢٢
٢
٠
من خودم یه دختر بچه ی شش ساله دارم از وقتی این خبر و شنیدم همه فکر و خیالم بهم ریخته ، متاسفم واسه خودم ، واسه شرایط جامعه م ، واسه ادمایی که اسمشون مرده و رفتارایی از خودشون بروز میدن که از یک حیوون زبون نفهم هم سر نمیزنه
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٤/٢٣
٠
٠
پینوشت عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات