وقتی که دلت...
شعری سروده خودم

وقتی که دلت...

نویسنده : باران_رزمخواه

درد است بیایی و ببینی که چه دیر است

چشمِ طلب او ز تمنای تو سیر است

تا خانه‌ی معشوقه بیایی و ببینی

در حجله نشسته به تنش رخت حریر است

از سن نویسنده‌ی این شعر نپرسی!

این شاعره فی‌الحال جوان بوده و پیر است

گویی نرسیدن شده حکم همه اشعار

وقتی که تو موجی و دلت گیر کویر است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
aryan_son
aryan_son
٩٦/٠٥/٠١
١
٠
زیبا👌
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٥/٠١
١
٠
خیلی ممنون از شما😊🌷
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٥/٠١
١
٠
آفرين :)
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٥/٠١
٠
٠
ممنون فائزه جانم😊🌷
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٥/٠٢
١
٠
مثل همیشه زیبا
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٥/٠٢
٠
٠
خیلی خیلی ممنونم.لطف دارین😊🌷🌷
لیلی
لیلی
٩٦/٠٥/٠٢
١
٠
بی نظیر بود!:)
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون لیلی جانم😊🌷🌷
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/٠٥/٠٢
١
٠
چه قدرم عالی...:)
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٥/٠٢
٠
٠
خیلی ممنون مائده جان😊🌷
notareal
notareal
٩٦/٠٦/١٨
١
٠
بس دیده ام شما را، برخی، بهین گزینی (نقد) کنند، که ای «دوست» ار چنین و چنان کنی بهین ست، چگامهَ ت پرجوش و خروش شود . . . - شما نیز با فروتنی و مهر پاسخ گویید. افسوس که نبینم آنان در این دم، و دم هایی این چنین، که گویند، «آری به راستی این سروده گویی که، نیز، از چنین و چنان نیز برتر آمد،» شگفتی آور، بل که شاید نیز ناشگفتی آورست. // براوو گرامی که همان موجِ کویرید - آری کویر نیز موج خود دارد - که گفت هاتف، «چشم دل باز کن که جان بینی . . . . آنچه نادیدنی است آن بینی.» // چه بسیار خشنودم از ارج نهی زیبای چهار یارِ گرامی در بالا. // چون شما در آن زمان که در کروشندو (crescendo، همان فریاد نرم نرمک رو به بالا موسیقیایی را گویند) سرودن آیید، کم تر رزمخواهی تاب هم پا بودن توان داشتن. گرچه بسا دشوار، باز و باز نیز در کروشندو خود مانید. // آنچه سراینده ای چون شما توان آن دارد، خروش و تنش بر منش «یار گمان ست» در چگامه تان، نه نگران شدن از آنچه مبادا، یا شایدا؛ چراکه گسستن «منِ سراینده را» سرنوشتی ست بر روی سنگ شده کنده. آن زمان که از شکوه به خروش بدل گردید، کَلْکِ گمان شما به بَتان (baton: میزانه رهبر ارکستر/ا)، فون کاریان (von karajan) توانمند بدل گردد، و ارکسترا، چَشم به فرمان، بر شما ماند خیره. // سپاس باد شما را.
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٩/١٤
٠
٠
ممنون از شما بخاطر وقتی که گذاشتید و شعرم رو خوندید.چند ماهی میشه دیگه دست و دلم به قلم گرفتن و شعر نوشتن نمیره.نظر شما انگیزه ی دوباره ای بود.سپاس
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤