در نبودنت
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

نویسنده : زهرا مبارزی

در آمد و شد با اندک جوانان درونم پیر شاعری را می‌شناسم، دچار شده به اصل غافلگیری! هر لحظه در خلوتش با تو از نبودنت غافلگیر می‌شود. روزها شعر زندگی با تو را برای درختان زمزمه می‌کند و شب‌ها مسلسل به دست آخرین کورسوهای امید را در خود می‌کشد. در تاریکی و سکوت شعرهایش را به پنجره تنهایی می‌کوبد و به کم مایگی شاعران این سرزمین لعن می‌فرستد آن هنگام که اندازه جدایی‌تان در شعرهایشان نگنجید.

کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند، این‌بار این شعر شنیدن دارد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/٢٢
٠
٠
جــدایی شعر ندارد.. غم دارد ؛غم دارد ؛غم دارد.. :)
زهرا مبارزی
زهرا مبارزی
٩٦/٠٥/٢٣
٠
٠
ممنون که خوندی نسیم جان🌱🌹
notareal
notareal
٩٦/٠٥/٢٢
٠
٠
«شاخه ها را از ریشه جدایی نبود . . . . من به بوی تو رفته از دنیا» از بامداد فرخ زاد، با رخصت از دو دَستانِ رفته از میان. کَلک ها شده اند چون نیشتر و چگامه را دِل خونین شد. زیبایی نویسید، سپاس باد شما را.
زهرا مبارزی
زهرا مبارزی
٩٦/٠٥/٢٣
٠
٠
ممنونم;سپاس از شما که خوندید🌹
s_n
s_n
٩٦/٠٥/٢٨
٠
٠
"و به کم مایگی شاعران این سرزمین لعن می فرستد ان هنگام ک اندازه جدایی تان در شعر هایشان نگنجید" خیلی برام چالش ناک بود این جمله! ناتموم موند انگار..."ان هنگام"این انتظار رو ایجاد کرد برام ک ادامه داره! و فعل اول به سوم شخص مفر برمیگرده و ضمیر "جدایی" به دوم شخص جمع؟!ارتباطشو نمیفهمم! میشه شفاف تر توضیح بدی؟ اصطلاحا و زبان قشنگی داری موفق باشی;))
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات