دوست داشتن ما
می دانی چه می گویم؟

دوست داشتن ما

نویسنده : مهدي اقتدارپرور

دوست داشتن ما كه مي‌نويسم هم داستاني‌ست براي خودش. تا به‌حال در دنياي واقعي او را نه بوسيده‌ام نه در آغوش گرفته‌ام. نه اينكه نتوانم يا عرضه‌ي هم آغوشي نداشته باشم؛ نه! شد كه در جاده تنها باشيم و فرصت براي هركاري بود، نخواستم. نخواستم كه بتوانم. خواستم كه نتوانم. اخلاقيات و دغدغه‌هايش برايم عجيب بود. بين اين همه دوستي‌ها با چاشني هم آغوشي اين من بودم كه به شيوه خودم دوستش داشتم. شايد آن زمان كه از هر كس و ناكسي متنفر شدم احتياج داشتم در آغوشش گم شوم و نياز داشته باشم دست‌هايش ميان موهايم گم شود. من نیاز لطیف خویش به در آغوش کشیدنِ لطافت دختری مه‌روی را نمی‌توانم انکار کنم. نمي‌دانم چرا سعي مي‌كنم اين نياز را سركوب كنم. چرا مي‌خواهم فرار كنم؟ چرا گریز؟ وقتی چنین نیازهای زیبا و دوست‌داشتنی‌ای وجودم را احاطه کرده‌اند. زندگی مگر جز پاسخ به همین نیازهاست؟ یکی نیاز به خدا دارد و خدایی می‌آفریند و با او عشق‌بازی می‌کند، یکی نیاز به دیده شدن دارد و از چشم‌ها نردبانی می‌سازد برای رسیدن به قله‌های شهرت و اشتهار. یکی نیاز به نبودن دارد، نیاز به بی‌نیازی، و خودکشی می‌کند... هر کس نیازهایی دارد در هر حال و در جهت برآوردن همان نیازها حرکت می‌کند و می‌دود. من نیز نیازی پررنگ را امروز در زندگی‌ام حس می‌کنم. آغوشی می‌خواهم به وسعت تمام زندگی‌ام که در بی‌آغوشی گذشت. این نیاز، از آن دست نیازهایی که در هر دکانی پیدا می‌شود نیست. خیر، به هیچ وجه، هرگز، اصلا و ابدا. نیازی است به فنا، به فنای فی‌الآغوش. من الخلق الی‌الآغوش. نياز به آغوش در عين حال فرار از آغوش؛ مي‌داني چه مي‌گويم؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/٠٤/٢١
٢
٠
اولش داشتم فکر میکردم کسی که از آغوش مینویسه مگه میشه بهش فکر نکرده باشه که به آخرش رسیدم و دیدم فکرها کرده ولی جملات آخر کلا یه چیز دیگه بود! فنای فی الآغوش تعبیر جالبی بود و همچنین نیاز به آغوش در عین فرار از آغوش! راستش هم می دانم چه می گویید و هم نمی دانم!
parisa_parsa
parisa_parsa
٩٦/٠٤/٢١
١
٠
همه همچین نیازی رو دارن. ولی این فرار ازش عجیبه... البته کار خوبیه اتفاقا! دیگه چیز جدیدی نمیمونه! همین فکرش خیلی جذابتره تا خودش!
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٤/٢٢
١
٠
واقعا فکرش جذابتره دقیقاا طبق ایده ال خودت اتفاق میوفته
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٤/٢٢
١
٠
واای جمله اخرتونو قششنگ درک میکنم . خیلی خوب بود
H_etebari
H_etebari
٩٦/٠٤/٢٢
١
٠
"نظرات به شعار نزدیکِ" "درک نمی کنم"
پربازدیدتریـــن ها
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

آمدم

٩٧/٠٣/٣٠
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

عشق بادآورده

٩٧/٠٣/٣١
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

٩٧/٠٣/٢٩
حالمان خوش نیست

با توام دنیا

٩٧/٠٣/٣٠
وای از آن روز...

من یک سامورایی هستم

٩٧/٠٣/٣٠
روی موج مثبت

بن بست

٩٧/٠٣/٣١