دختره ی چشم سفيد
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

نویسنده : faezeh76

يادم نمي‌آيد از چه زماني به من گفت چشم سفيد! شايد از همان موقع كه قابله چند ضربه‌ي سهمگين به پشتم زد و من هيچ گريه‌اي نكردم. حتما آن موقع با چشم‌هاي گرد شده‌اش  مرا به اين نام خطاب كرد. مادر مي‌گويد خود او رفت تا برايم شناسنامه بگيرد. وقتي مامور ثبت احوال اسمم را مي‌پرسد بي‌بي مي‌گويد: چشم سفيد!

اما يادم مي‌آيد روزي را كه چهار يا پنج سال بيشتر نداشتم و ماتيك سبز بي‌بي را يواشكي به لب‌هاي كوچكم كشيدم. به  نظرم جادويي اتفاق افتاده بود و برخلاف سبزي ظاهرش  سرخي لب‌هايم را به رخ كشيده بود. همان موقع در برابرم ظاهر شد و گفت: چشم سفيد. يا آن روزي كه همه‌ي بچه‌ها دور از چشمش چند پك به قليان تنباكويي‌اش زدند و در رفتند. نوبت به من كه رسيد روبه‌رويم ظاهر شد و باز گفت: چشم سفيد. از آن موقع به رنگ چشم‌هايم حساس شدم و روزي صدبار آن‌ها را در آينه برانداز مي‌كردم تا سفيدي‌اش بيشتر نشده باشد. 

ده يا يازده سالم بيشتر نبود و دختر همسايه به خانه‌ي ما آمد تا آمپول بي‌بي را بزند  و من همانند كتابي كه شيرازه‌اش باز مي‌شود، لب‌هايم  از خنده باز شدند و او گفت: اي دختره‌ي چشم سفيد! شايد هركس ديگري هم بود با ديدن آخ و واخ  گفتن‌هاي بي‌بي افسار خنده را از دست مي‌داد اما به هر حال من چشم سفيد بودم.

بزرگ‌تر شدم و روزي گوشه دفتر حسابم  قلبي قرمز كشيدم. بي‌هوا دفترم را برداشت و نامم را صدا زد، اما الان روزهايي است كه ديگر صدايم نزده... كنار سنگ قبر سياه‌اش نشسته‌ام و نگاه مي‌كنم. يادم نمي‌آيد كفن بي‌بي سياه بود يا سفيد. دستي به سويم دراز مي‌شود. پسر جواني با يك لبخند تصنعي و كوتاه جعبه شكلاتش را به سمتم مي‌گيرد و من با بلند كردن سرم مات چشماني مي‌شوم كه سياه است و لحظه‌اي بي‌حركت مي‌مانم! ناگهان صداي بي‌بي را از اعماق خاك مي‌شنوم كه مي‌گويد :اي دختره‌ي چشم سفيد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون :)
خاتون گیس گلابتون :)
٩٦/٠٤/٢٤
٠
٠
چشم سفید:)
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٥/٠١
٠
٠
:))))
H_etebari
H_etebari
٩٦/٠٤/٢٥
٠
٠
"روایت جالبی بود" "مکان جالبی نبود" "برای آشنایی" :)
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٥/٠١
٠
٠
ممنون از نظرتون :)
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٤/٢٥
٠
٠
خیلی جالب بود
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٥/٠١
٠
٠
تشكرات :)
آلاء
آلاء
٩٦/٠٤/٢٦
٠
٠
وااای خعلی خووووب بود! خعععععلییییییی&)) اون آخرش که اصلا فوق العاده بووووود!:)
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٥/٠١
٠
٠
واي مغسي از نظرت آلا جان :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٦/٠٤/٣١
٠
٠
چ هماهنگی ای داره با عکس پروفایل😀
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٥/٠١
٠
٠
بعله خيلييييي :)))
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١