چشم از سپهر برنمی دارم
شعری سروده خودم

چشم از سپهر برنمی دارم

نویسنده : Ali_emadi

چشم از سپهر برنمی‌دارم

تا که شاید ببینمت، شاید!

این کبوتر اگر که جَلدِ من است

سوی این آشیانه بازآید

 

مرغ بی‌بال و بی‌سر سرخوش

پر بزن بیا به سمت زمین

بام این آشیانه دام من است

روی بام یا که شانه‌ام بنشین

 

این زبان لال! جای تو

بخت گر مَمات بنشاند

دم مرگم تو شاهدم باشی

حاکم اما که قاتلت خواند

 

این جماعت به این تقاضایم

التماسی بی‌امید می‌گویند

و تو را همچو دشمنم بینند

«مُرده‌ام» را شهید می‌گویند

 

خانه‌ی تو گرچه آن بالاست

چند روزی مرا تو مهمان شو

یا تو خسته می‌شوی از من

یا من دل نمی‌کنم از تو

 

خسته‌ام از نیامدن‌هایت

مُرده‌ام از زخم‌های زبان

دلخوشم کن به آمدن لطفا

آمدی هم، عاشقانه بمان!

 

عشق؛ حرفش که باز آمد!

مردم آزارِ همیشگی آمد

هر چه گفتم از این به بعد نشنو

عشق، استتار هرزگی آمد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٤/١٩
٠
٠
خیلی خوبه :) لایکــ =)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/٠٤/٢٠
٠
٠
ممنون :)
h.naderi
h.naderi
٩٦/٠٤/٢٠
٠
٠
آفرین به علی عمادی گل، پس از مدت ها شعرهات رو فرستادی، بسی لذت بردیم
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/٠٤/٢٠
٠
٠
سپاس از شما جناب نادری، ما جزو سرقفلی جیم شدیم جایی نمیریم 😂
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/٠٤/٢١
٠
٠
"عشق؛ حرفش که باز آمد! / مردم آزارِ همیشگی آمد / هر چه گفتم از این به بعد نشنو / عشق، استتار هرزگی آمد!" این تیکه خیلی مفهوم داشت! به نظر شما واقعا عشق استتار هرزگیه؟
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/٠٤/٢٤
٠
٠
ممنونم، حداقلش اینه که من نشونی دیگه ای واسش پیدا نکردم، اگه بخوام به یکی مسیرشو نشون بدم این سرراست ترین ادرسشه :)
پربازدیدتریـــن ها