مهر بهاری
شعری سروده خودم

مهر بهاری

نویسنده : سلیمان حسنی

در دلم ‌عشق ‌نگار است‌ خدا می‌داند 

کویِ‌ او باغ ‌بهار است‌ خدا می‌داند 

بشنوم ‌تا سخنش را، به تمام معنا 

سینه ‌لبریز قرار است‌ خدا می‌داند 

ذره‌ای‌ غصه ‌اگر در دل ‌و رویش‌ بینم 

روز من ‌تیره ‌و تاراست ‌خدا می‌داند 

بهر دیدار، دلم‌ گشته ‌چنان ‌قاصدکی 

بر پر باد سوار است خدا می‌داند 

شکر از اینکه‌ خداداد به ‌ما خوشبختی 

شادمانی ‌به ‌قطار است ‌خدا می‌داند 

مهر او در دل ‌حامی ‌است‌ به ‌قد دنیا 

خارج ‌از حد و شمار است‌ خدا می‌داند 

جان ‌من ‌باد فدایش‌ که ‌شده ‌زندگی‌ام 

او که‌ تندیسِ‌ وقار است ‌خدا می‌داند

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
امان از سیاست بیمار

ماهی سیاست به قلاب مرگ صید می‌کنند

٩٦/١١/٢٩