مهر بهاری
شعری سروده خودم

مهر بهاری

نویسنده : سلیمان حسنی

در دلم ‌عشق ‌نگار است‌ خدا می‌داند 

کویِ‌ او باغ ‌بهار است‌ خدا می‌داند 

بشنوم ‌تا سخنش را، به تمام معنا 

سینه ‌لبریز قرار است‌ خدا می‌داند 

ذره‌ای‌ غصه ‌اگر در دل ‌و رویش‌ بینم 

روز من ‌تیره ‌و تاراست ‌خدا می‌داند 

بهر دیدار، دلم‌ گشته ‌چنان ‌قاصدکی 

بر پر باد سوار است خدا می‌داند 

شکر از اینکه‌ خداداد به ‌ما خوشبختی 

شادمانی ‌به ‌قطار است ‌خدا می‌داند 

مهر او در دل ‌حامی ‌است‌ به ‌قد دنیا 

خارج ‌از حد و شمار است‌ خدا می‌داند 

جان ‌من ‌باد فدایش‌ که ‌شده ‌زندگی‌ام 

او که‌ تندیسِ‌ وقار است ‌خدا می‌داند

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات