منتظر شب
بی قرار و مشتاق

منتظر شب

نویسنده : h_sadat

روایت یک روز در ماه رمضان، روایت یک عاشقانه‌ی آرام است. تمام روز به کنار، اما شب، موقع خواب، وقتی خیره به نقطه ای نگاه می‌کنی، در دلت با او حرف می‌زنی و اشک می‌ریزی. حرف می‌زنی و حرف... از مهربانی‌هایش، عشقش، فرستاده‌هایش می‌گویی و او ساکت، گوش می‌دهد. تعریف می‌کنی که چطور از سر سجاده ذوق می‌کنی و تمام نماز به کنار، سجده‌هایش کناری دیگر. شنیده بودی که سجده، نزدیک‌ترین حالت به خداست. دیگر سرت جدا نمی‌شود و دست و دلت یاری نمی‌کنند برای بلند شدن... باز سجده می‌روی و آرام می‌شود قلبت. انگار، این قسمت از بدن، عضوی جدا از سایر قسمت‌هاست... آرام آرام می‌شود و سخت دل می‌کنی از این حالت از نمازت. در طول روز، با هر تپشش، "هو" می‌گوید و اشتیاقش، تمام ناحیه‌ی قلب را گرم می‌کند. یادت که به وصال او می‌افتد، بی‌قرار می‌شوی و مشتاق شب، زاری‌های شیرین، التماس برای یک آغوش گرم تا قلبت را آرام کند. شاید آن آغوش توسط مادرم فاطمه(س) باشد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/١٧
٠
٠
ای جااااانم.. چقــد چسبید این متن .. به من که حس خوبی رو منتقل کردی... تشکر عزیزم =)
پربازدیدتریـــن ها