صبح فردا...
شعری سروده خودم

صبح فردا...

نویسنده : A_tavassolii

ای قلب پاره‌پاره در ناز پروریده
چیزی نگو که دیگر جانم به لب رسیده
در‌آتشی و هر دم دامن زند به آتش
اشکی که گاه و بی‌گاه بر دامنت چکیده
در آتشی و دیگر هرگز مکن گلایه
این‌جا کسی نشسته تب را به جان خریده
این‌وقت شب میان کوه کتاب و دفتر
از ترس صبح فردا خواب از سرم پریده
خورشید چون بتابد بر پهنه‌ی اتاقم
یعنی که یار غارت از هر جهت بریده
پنهان نمی‌توان کرد شرمی که در نگاه است
پنهان مشو ستاره... پنهان بمان سپیده
چشمان بی‌فروغم بر سقف خیره مانده
در حال احتضارم ای نور هر دو دیده

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٤/٢١
١
٠
واقعا خوشم اومد آفرين :)
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٤/٢١
٠
٠
نظر لطف شماست.خیلی ممنونم :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/٠٤/٢١
١
٠
خیلی زیبا بود... فقط منظورتون رو از "خورشید چون بتابد بر پهنه‌ی اتاقم / یعنی که یار غارت از هر جهت بریده" متوجه نشدم! چرا یار غارت از هر جهت میبره؟! چیکار به خورشید داره؟!
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٤/٢١
٠
٠
استعاره از صبح شدنه یعنی خورشید که تابید و صبح که شد یار غارت و رفیقت می بره بعد از اتفاقی که قراره صبح بیفته و در بیت قبل گفته که از ترس صبح فردا خواب از سرم پریده .یار غار می بره به خاطر اتفاقی که حتما در صبح خواهد افتاد و میدونه که بعد از اون اتفاق دیگه می بره و به مخاطبش که این جا هم دل به مفهوم خود دل و هم شخصیت هست خبر میده که فردا که خورشید تابید و اون اتفاق افتاد کار یار غارت تمومه و کاری به خورشید نداره، خورشید که تابید و صبح که شد و اتفاقی که قرار بود بیفته افتاد..کارش تمومه.امیدوارم رسونده باشم منظور رو :) در هر صورت سپاس فراوان به خاطر اظهار لطف شما.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/٠٤/٢١
٠
٠
آهان! پس اتفاق صبح رو نگفتین چیه! من دنبال همون اتفاقه بودم در اصل! فهمیدم الان. ممنون از توضیحتون :)
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٤/٢٢
٠
٠
بسیار زیبا
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٤/٢٢
٠
٠
سپاس فراوان
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٤/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا😊
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٤/٢٢
٠
٠
خیلی ممنونم :)
H_etebari
H_etebari
٩٦/٠٤/٢٢
٠
٠
{+ +}
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٤/٢٢
٠
٠
D:
afsan
afsan
٩٦/٠٤/٢٣
٠
٠
شعر خوبی بود فقط تو مصرع کوه کتاب یه سکته ناقص داشت!
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٤/٢٣
٠
٠
سکته ی ناقص؟ D: از چه لحاظ؟
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات