خودم چی پس؟
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

نویسنده : مهدي اقتدارپرور

دروغ چرا؟! حالا فلانی و فلانی بیان بگن که آدم‌های از خود راضی و خودخواه را دوست ندارند این چه ربطی به ما دارد؟ اتفاقا برعکس همه من عاشق آدم‌های لجباز و یک دنده و از خود راضی‌ام، آدم‌هایی که به خودشون اهمیت میدن براشون. مهم نیست که فلان کس الان چه حالی داره کمک کنن بهش یا نه! همون آدم‌هایی که از محنت آدم‌های اطرافشون بی‌غم‌اند. من اما با اینکه همیشه عاشق این نوع شخصیت‌ها بودم خودم هیچوقت نتونستم همچین شخصیت جذاب و دلنشینی باشم. ژستش رو خیلی گرفتم اما نتونستم، گاهی دست فروشی کودک پنج ساله سر چهار راه تا یک هفته حالم رو می‌گیره. 

گاهی توی دعواهای با معشوقه‌ام با اینکه مقصر اون می‌شد اما نمی‌خواستم شرمندگیش رو ببینم من کوتاه می‌اومدم گاهی با تموم خستگی های ناشی از فعالیت روزانه وقتی حال معشوقه ام رو بد می دیدم حالم بد می شد هرکار می کردم که فقط خوب باشه! می بینید؟ ذهن من پر شده از دیگران، چی می پوشند؟ چی می خورند؟ مشکلی دارند؟ ندارند ؟ یا... شاید بـا خودت بگی یعنی چی ؟ مگه به فکر دیگران بودن بده؟ نه عزیز بد نیست اما توهم چند باری به فکر دیگران باشی تشکر که لازم نیست اما بهت بگن با قصد خاصی همراهی‌مون کردی همینطوری میشی توهم وقتی مرام بزاری جواب بی‌مرامی ببینی همینطوری میشی، پشیمون میشی از اینکه بخوای به فکر کسی باشی بعد هی می‌خوای بخودت فکر کنی باز فکرت پیش دیگران، بعد آخر سر به جایی می‌رسی که با خودت فکر می‌کنی پس خودم چی؟ حرف هام، دلگیری‌هام و... خودم چی پس؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٥/٢٣
٠
١
هوووم .. صحیح!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠