قدم زدن / قسمت سوم
رد پاهایت را تماشا کن

قدم زدن / قسمت سوم

نویسنده : صدیقه حسینی

 قسمت قبل را از اینجا بخوانید

دیروز دیدم ته کفش‌هایم ترک برداشته! آن هم به چه بزرگی!

بعد یاد برف پارسال افتادم و بعدتر یاد قدم زدن‌هایم توی برف...

به نظرم قدم زدن در برف شبیه قدم زدن در هیچ جای دیگر نیست. کند و آرام و محافظه کارانه پیش می‌رود. دست هایت توی جیب کاپشنت است یا این که دست‌ها را جوری دو طرف بدنت نگه داشته ای که یک وقت سر نخوری! هرچند آدم اگر غم داشته باشد دیگر سرخوردن و خیس شدن و لرز کردن برایش مهم نیست و حتی توی برف هم محکم قدم بر می‌دارد.

وقتی توی برف قدم می‌زنید یک جورهایی انگار تمام دنیا متوقف شده است و فقط این شما هستید که دارید راه می‌روید. فاصله‌ی قدم‌ها از هم کوتاه و بلند می‌شود و انگار هیچ‌کدام ادامه‌ی آن یکی نیستند. پاهایتان یخ می‌زند و شما به تقلایتان ادامه می‌دهید. خودتان هم نمی‌دانید تهش به کجا می‌رسد فقط می‌خواهید بروید و بعد هرازگاهی برگردید و به ردپاهایتان نگاه کنید. آدم توی یک روز عادی با قدم زدن توی پیاده‌روها نمی‌تواند برگردد و تمام قدم‌هایش را یک جا نگاه کند. حداقل من می‌دانم که تماشای ردپاها چقدر لذت بخش است. به خصوص اگر روی برف بکر و دست نخورده قدم بردارید.

حالا بگذارید زاویه دیدتان را عوض کنم! شما پشت پنجره ایستاده‌اید و دارید به یک روز برفی نگاه می‌کنید و قهوه‌ی داغ می‌خورید. آن‌وقت از پس آن همه سردی و سکوت و سپیدی چشم‌تان می‌خورد به تقلای قدم زدن‌های کسی در برف و بعد دلتان حسابی مچاله می‌شود. بله! مچاله لغتی بود که داشتم دنبالش می‌گشتم تا بتوانم حس چنین صحنه‌ای را منتقل کنم!

آن وقت این شعر عباس صفاری را روی بخار شیشه می‌نویسید و قهوه‌تان را داغ سر می‌کشید:

«و برف رد پای تو را از زمستانی به زمستان دیگر می‌برد!»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٦/٠٨/٠١
٠
٠
شعر زیبایی بود، حیف که شهر من مدتی است در بارش برف سخاوتمند نیست.. و من عاشـــــق روزهای برفی.
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٨/٠٢
٠
٠
خیلی خوب بودش:)))) چقد دلم برف خواست
پربازدیدتریـــن ها
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
می خواهم توی لاک خودم باشم

در ستایش گم شدن

٩٦/١٢/٠١
دلش پر می کشید

به نام سارا

٩٦/١٢/٠٣
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
جشن امضای رهش امیرخانی

لطفا در صف بمانید!

٩٦/١٢/٠١
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
شوق فردا تو

خواب و رویا تو

٩٦/١٢/٠٢
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠
تو که نباشی

روزهای من

٩٦/١٢/٠٢
معجزه کربلا است

پایان غم عشق

٩٦/١١/٣٠
سخنگوی دولت: مردم نگران مسائل اقتصادی شب عید نباشند!

یه قول دیگه... یه قول دیگه!

٩٦/١٢/٠٣
سقوط مستمر رسانه ای و سقوط پرواز تهران -یاسوج

ورشکستگی فضای رسانه ای کشور

٩٦/١١/٣٠
خواب‌هایش آشفته است

نمی توانم آرامش کنم

٩٦/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

از کوچه‌ها باید بپرسم

٩٦/١٢/٠١