خاطرات کلاس زبان محاله یادم بره
مثل بلبل انگلیسی حرف می زنم

خاطرات کلاس زبان محاله یادم بره

نویسنده : صدیقه حسینی

مشکل اصلی من توی کلاس زبان این نیست که نمی‌تونم انگلیسی حرف بزنم... خب معلومه که می‌تونم! یعنی هر کسی می‌تونه! مشکل من اینه که نمی‌تونم در لحظه دروغ بسازم... دروغ‌های بداهه‌ام معمولا خوب از آب درنمیان! ولی من استاد دروغ ساختن‌های کتبی‌ام... می‌تونم یه داستان رو کتبی سرهم کنم... اینه که رایتینگم بهتر از اسپیکینگم میشه... آدم کم‌کم یاد می‌گیره در جواب سوال‌های ساده‌ای مثل آخر هفته‌ها رو چی کار می‌کنی چی بگه! یعنی بعد یه مدت می‌بینی همه‌ی کلاس دارن می‌گن تی‌وی می‌بینیم میریم پارک قدم می‌زنیم میریم سینما و یا استراحت می‌کنیم... دیگه خارج از این چند تا گزینه که نیست. هست؟ ولی مشکل اصلی وقتی شروع میشه که خیلی یهویی یه سوال خاص ازت می‌پرسن... یه سوالی که اگه فارسیش هم بپرسن تو باید کلی روش فکر کنی تا بتونی جواب بدی چه برسه به انگلیسی! 

اینه که همین‌طوری زل می‌زنید به طرف و به جواب سوال عمیقش فکر می‌کنید و اون هم داره پیش خودش فکر می‌کنه شما دوزار زبان انگلیسی حالی‌تون نیست... خب نکنید این کارا رو!بپرسید اخر هفته کجا بودی؟ بپرسید دیشب شام چی خوردی؟ بگید بیا دو دقیقه درباره‌ی شعر و ادبیات و این داستان‌ها برامون حرف بزن! بپرسید به نظرت زندگی هنوز خوشگلی‌هاشو داره؟ اگه داره از خوشگلیاش بگو ببینم... اون وقت می‌بینید چه جوری مثل بلبل براتون انگلیسی حرف می‌زنم. هوم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٢٤
٠
٠
جدی همیشه همین سوالو میپرسن :/ همیشه هم همون جوابا داده میشه :/
شهاب الدین تقوی
شهاب الدین تقوی
٩٦/٠٦/٢٥
٠
٠
خخخخ توی کلاس زبان و مخصوصا جلسات تعیین سطع و مصاحبه ها، هدف دریافت میزان مکالمه شماست و کسی به دنبال صحت حرف های شما نیست. حتی در جلسات فری دیسکاشن هم نباید حتما دنبال بیان اعتقادات خودمون باشیم. توی کلاس فقط باید دنبال بهانه برای صحبت باشیم. من خودم تو مصاحبه شفاهی ازم پرسید بابات چی کاره ست. من نمی دوستم کارمند چی میشه و جواب ندادم و نمرم کم شد در حالی که می تونستم بگم که پدرم معلم هست و کلکش رو بکنم. پس نتیجه اینکه برای مکالمه باید داستان فی البداعه ساخت و دورغ و راست اهمیت نداره. مخصوصا در مصاحبه های ایلتس
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات