Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48 جیم - آنتوان بی نهایت اگزوپری www.jeem.ir
آنتوان بی نهایت اگزوپری
به مناسبت تولد خالق شازده کوچولو

آنتوان بی نهایت اگزوپری

نویسنده : مانا منصوری

پنجشنبه‌ای که گذشت سالروز تولد آنتوان دوسنت اگزوپری، خالق شازده کوچولو بود. اولین برخورد من و آقای اگزوپری مربوط به این اواخر نمی‌شود. حتی مربوط به کویر صحرا و هواپیمای از کار افتاده هم نمی‌شود. اولین برخورد ما برمی‌گردد به هشت سالگیِ من. زمانی که جلوی یکی از غرفه‌های نمایشگاه کتاب ایستاده بودم و با دقت نام انتشارات صاحب غرفه را می‌خواندم. از آن دست انتشاراتی‌ بود که فقط یک عنوان کتاب معروف و دهان پر کن دارند و بقیه عناوین را با توسل به همان یک عنوان درخشان، تبلیغ می‌کنند. آن عنوان درخشان، شازده کوچولو بود. بدنم را آهسته به چپ و راست تاب می‌دادم و خیره شده بودم به تصویر مشهور شازده کوچولو، با آن ستاره‌های بانمک روی سرشانه هایش. انصافاً شازده کوچولو اصلا توجه مرا جلب نکرد. نویسنده‌ی شازده کوچولو بود که برایم جالب بود. سرم را بالا گرفتم و به پدرم گفتم «فامیلی این آقا زشت نیست؟» و جواب گرفتم که «چرا زشت باشه؟». آن روزها تازه گرمِ خواندن کتاب‌های خارجی شده بودم. بازار کتاب‌های تخیلی ترجمه شده برای کودک و نوجوان داغ بود. فهمیده بودم واحد پول آن وَرَکی ها «سنت» است. خیال کردم این «دو سنت»ی که بین آنتوان و اگزوپری‌ست، یک جور توهین است. انگار که اگر هم وطن خودمان بود، صدایش می‌کردیم «آنتوان دو زاری اگزوپری». یعنی بین اگزوپری‌ها جنابعالی تنها دو زار (دو سنت) ارزش دارید. به معنای دقیق‌تر، یک تخریب شخصیتی اساسی! پدرم زد زیر خنده و گفت شازده کوچولو را می‌خریم که بفهمی نویسنده‌اش هیچ هم «دو سنتی» نیست.

سال‌ها بعد ترجمه‌ی احمد شاملو را خواندم. شازده کوچولویی را که در هشت سالگی خریدم به یک نفر قرض دادم و کتاب خوان‌های داغ دیده حتما می‌دانند چه بلایی سر کتاب‌هایی که قرض داده می‌شوند، می‌آید. دیگر آن کتاب را پس نگرفتم.

شازده کوچولو کتابی بود که حتی مدت‌ها بعد از هشت سالگی‌ام هم درگیرش بودم. خصوصا بعد از گل کردن فضای مجازی و انفجار کپشن‌ها و زیرنویس‌های فلسفی برای عکس‌های ثبت شده در متل قو و فیروزکوه! هر کسی هر خزعبلی را که به ذهنش می رسد در قالب دیالوگ لقمه می‌کند می‌گذارد دهان شازده کوچولو و روباه. عده‌ای از سر خنده و شوخی این کار را می‌کنند، عجیب‌تر از این عده آن‌هایی‌اند که در نهایت جدیت دست به جعل این دیالوگ‌ها می‌زنند! نمونه‌ای از بی‌مزه‌ترین‌هایشان: شازده کوچولو پرسید چرا همیشه من اول باید بهت مسیج بدم؟ روباه گفت چون من الماسم! در پشت صحنه روح اگزوپری را به مسلخ می‌برند.

عمیق‌تر که فکر می‌کنم، می‌بینم عجین شدن اگزوپری با زندگی ما، چیزی فراتر از دیالوگ‌های جعلی روباه و شازده کوچولوست. حالا هروقت تصویری از یک کلاه می‌بینم، به این فکر می‌کنم که می‌شود این را تصویری از یک مار بوآی درحال هضم فیل هم در نظر گرفت یا نه؟ در اوج بحث‌های سیاسی-اجتماعی به فکر فرو می‌روم، که به قول شازده کوچولو این آدم بزرگ‌ها راستی راستی چه قدر عجیبند! فکر می‌کنم به بزرگ‌ترین توهین دنیا: مثل آدم بزرگ‌ها حرف می‌زنی. حالا یاد گرفته‌ام اگر چیزی را اهلی کردم، نسبت به آن مسئولم. یاد گرفته‌ام که من مسئول گُلمَم.

چند شب پیش داشتم خاطره ی ذهنتیم از نام خانوادگی «دو سنت» را برای کسی تعریف می‌کردم، فکر کردم حتی شوخی‌اش هم زشت است. می‌شود از خبط بچه‌ی هشت ساله‌ای که هنوز شازده کوچولو نخوانده و با حواس پرتی سردر غرفه‌ها را می‌خواند، گذشت. می‌شود به دختربچه‌ی هشت ساله‌ی درونم یاد بدهم که اگر بخواهی از این منظر نگاه کنی، اجازه داری فامیلی جناب اگزوپری را عوض کنی. حالا اجازه داری او را «آنتوان بی‌نهایت اگزوپری» بنامی.

این نوشته را که به مناسبت تولد آقای اگزوپری نوشته‌ام، تقدیم می‌کنم به خودش. اما نه به خودِ بزرگسالش. به آنتوان دوسنت اگزوپری، موقعی که پسربچه بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٦/٠٤/١٤
١
٠
سپاس گزارم، زیبا نوشتید. خُب، سال ها پیش در «شهر کتاب» بودم، مردی در بخش نوجوان، که داشتم بازبین می کردم، گفت درپیِ نوشته ای ست (به زبان انگیسی) برای فرزندش که در آن شازاده ای ست و و . . . با خوش حالی گفتم باید «شاه زاده و پسر تهی دست (مارک توین Mark Twain )» باشد. آن را با هم پیدا کردیم و در کنار آن «شازده کوچولو» نیز بود. هردو داستان را خرید و هردوی ما با دو کار زیبا آشنا شدیم. پس از آن بود که دریافتم «شازده کوچولو» بسیار بزرگ ست دارد.
notareal
notareal
٩٦/٠٤/١٤
٠
٠
خواهش مندم، در دیدگاه پیشین (ام) « بسیار بزرگ ست دارد.» را با « بسیار بزرگ ست.» جای گزین کنید.
Z_mobarezi
Z_mobarezi
٩٦/٠٤/٢٠
١
٠
عالی نوشتید
مانا منصوری
مانا منصوری
٩٦/٠٤/٢١
٠
٠
متشکرم