اين ديگر خيلي پررويي است!
هميشه قبل از عصبانيت بايد خوب فكر كرد

اين ديگر خيلي پررويي است!

نویسنده : mahshid
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذران وقت٬ کتابی خریداری کند. همراه کتاب، یک بسته بیسکویت هم خرید.
او بر روی يك صندلی دسته‌دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکویت بود و در کنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت متوجه شد که مرد هم یک بیسکویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.
پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم شاید اشتباه کرده باشد.»
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او بیسکویت بر می‌داشت٬ آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکویت باقی مانده بود٬ پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چه کار خواهد کرد؟»
مرد آخرین بیسکویت را نصف کرد و نصفش را خورد. این دیگر خیلی پررویی می‌خواست! او حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست٬ چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آن‌جا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.
وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست٬ دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساکش قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکویتش آن‌جاست٬ باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد... یادش رفته بود که بیسکویتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکویت‌هایش را با او تقسیم کرده بود ٬بدون آن‌که عصبانی و بر آشفته شده باشد...
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩١/٠٨/١١
٤
٣
خيلي تكراري بود مطلب جديد بفرستيد
s-bigharar
s-bigharar
٩١/٠٨/١٢
٦
١
چه کاریه شکایت تکراری بودن می کنید.اصلا شاید شما می دونستید....من چقدر بگم به کسی نگین مطلب تکراریه و فلان و فلان..!اه
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/١٦
٠
٠
اولا من این مطلب رو زودتر فرستادم دوما شما تو تایید مطلب اشتباه کرده بودید
رها
رها
٩١/١١/١٣
٠
٠
سلام واسه این که دلت نسوزه من عین این مطلبو رو فط با کمی جا به جایی خوندم این که زن جوان رویصندلی پارک میشینه بیسکویت می خوره!!!!کلی با هم فرق داشتند خوشحال باش.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات