چای را با قند تو نوشیده ام...
قندان می خواهم چه کار؟

چای را با قند تو نوشیده ام...

نویسنده : سمانه صالحی

حوصله‌ات که سر رفته باشد، حتی شمعدانی‌های کنار حوض هم می‌شوند هم صحبت تنهایی‌ات. دلتنگ که باشی گوسفند زبان نفهم بسته به درخت هم دلش می‌گیرد.

خسته که شده باشی، این‌بار علاوه بر گوسفند زبان نفهم، دیوار پوشیده از شاخه‌های درخت گیلاس عمو رحیم شان هم به هم صحبت‌هایت اضافه می‌شوند.

بعد این‌طور می‌شود که شب‌ها که دیر می‌آید، از ایوان شروع می‌کنی و کم‌کم آخر سر به همان تخت چوبی می‌رسی و این‌بار تاریکی وسط باغچه حتی دلش به حالت می‌سوزد .

بعد همه‌ی خیالت را در آغوش می‌گیری و فکر می‌کنی محمد هنوز، صبح‌ها با سر انگشتانش ریتم دل‌نشین خودش را روی در می‌نوازد، تا تو چادرت را از روی تخت‌ برداری و چپه سرت کنی و دمپایی‌های جلو بسته‌ی لنگه به لنگه را سریع پایت کنی و بدوی آن سر حیاط، در را باز کنی. بعد نان‌های داغ را جلوی صورتش گرفته باشد و تو یادت برود دیشب دیر آمده.

سینی جهیزیه‌ات را با دو استکان کمر باریک چای تازه دم سر صبحی پرش کنی و رو به روی هم روی تخت چوبی کنار همان دیوار چهارزانو بزنی و بی‌خیال این بشوی که اصلا چایت را بدون قند می‌خوری.

آرام می‌گویم: تو که خودت قند نمی‌خوری به ما هم نمی‌دهی؟

بلند می‌گوید: تو که خودت قندی... به خودت قند نمی‌دهی؟

بعد توی دل‌مان قند آب بشود و دل‌مان برای هم ضعف برود...

و بعد هر دو می‌خندیم و شروع می‌کنیم به صحبت‌های بی‌مزه‌ی خوشمزه‌ی خودمان که کنار هم بودنمان، باعث می‌شود فکر کنیم خنده‌دارترین حرف‌های دنیا هستند...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٣/٣١
٢
٠
=) خوب از احساسات یه دختر روستایی نوشتی :) تشکــر سمانه جانم :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٤/٠٣
٠
٠
ممنونم ازت نسیم عزیزم... خییییییلی لطف داری
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات