ساید بای ساید
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

نویسنده : حسین ابن غلامسخی مداحی

معمولا پشت هر ترس، علاقه، عادت و یا هر رفتار و احساس مستمری، یک ماجرا وجود دارد. ماجرایی که به وجود آمده، تا زمینه به وجود آمدن آن ترس، علاقه، عادت و یا هر رفتار و احساس مستمری که عرض کردم باشد! نتیجه بالا را همین چند روز پیش، پس از پنج دقیقه مراقبه کشف کردم! بعد از این که صبح از خواب بیدار شدم و به این فکر کردم که چرا خیلی از اوقات خواب‌هایی با یک مضمون مشترک می‌بینم. خواب‌هایی که در همه‌شان مثل اسپایدرمن یا همان مرد عنکبوتی خودمان می‌پرم و جعبه‌ای به اسم «زبان فارسی» را از دست مردمی که دارند نابودش می‌کنند می‌قاپم و بعد از نشان دادن ارزش واقعی‌اش به آن‌ها، بهشان پس‌ می‌دهم.

ریشه این خواب‌ها را در سن سیزده سالگی‌ام یافتم. آن زمان با اوستا حسن که تنها بیست سال سن و یک مدرک سیکل داشت، می‌رفتم رابیتس‌بندی. توی ساختمانی در بالای شهر، که درست مثل قبرستان ساکت بود، در کنار یکدیگر کل تابستان را به کار مشغول بودیم. آن محله و ساختمان به قدری ساکت بود که حتی حوصلۀ حرف زدن با یکدیگر را هم نداشتیم. گاهی اوقات هم صاحب کارمان که یک پیرزن بود با دخترش که حدودا دوازده، سیزده سالش بود، می‌‌آمدند سر ساختمان و یک نگاهی می‌کردند و می‌رفتند. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان؟! مهر دختر صاحب کارمان هم به دل حقیر نشسته بود!

یک روز که طبق روال همیشگی مشغول کار بودیم، صاحب کارمان با دخترش آمد تا نگاهی به ساختمان بیاندازد. بعد آمد پیش ما و به اوستا حسن گفت: «اوستا، اون تیکه آشپزخونه رو جوری کار کن که ساید‌ بای ‌ساید جا بشه.» و به یک گوشه از آشپزخانه اشاره کرد. اوستا حسن ابتدا نگاهی به من کرد و بعد، نگاهی به پیرزن صاحب کار و بعد از چند ثانیه مکث، گفت: «چشم. خیالتون راحت.» این را که گفت، آنها رفتند و من ماندم و اوستا حسنی که کمی نگران بود! بعد از اینکه چند ثانیه به رو به رو خیره بود، رو به من کرد و گفت: «حسین تو مِدِنی ساید بای ساید چیه؟!» شانه‌هایم را بالا انداختم و گفتم: «نه. تو که سیکل دِری نِمدِنی چیه! انتظار دِری مو بِدِنُم؟!» نگاهی به آسمان انداخت و بعد نفس عمیقی کشید و گفت: «نگا کن. بدو برو تا هنوز نرفتن ازشان بپرس ساید بای ساید چیه.» من هم همانجا نشستم و از رفتن امتناع کردم. معمولا استادها خرابکاری‌هایشان را می‌اندازند گردن شاگردهایشان و من این را بارها تجربه کرده بودم؛ ولی چون اوستا حسن سن زیادی نداشت، خیلی اوقات از پذیرش اشتباهاتش سر باز می‌زدم.

اوستا حسن کمی در فکر فرو رفت و بعد شروع کرد به صحبت کردن با من. هزارتا بهانه آورد و من قبول نکردم. ولی به محض اینکه اسم دختر صاحب کار به میان آمد شاخک‌هایم تیز شد! او هم این را فهمید و خیلی سریع از همین راه وارد شد. مرا به این بهانه که رفتن و پرسیدن این سوال می‌تواند به نوعی شیرین کاری باشد و می‌توانم با این شیرین کاری دل دختر صاحب کار را به دست بیاورم، راهی کرد و من هم شاد و خوشحال از این راهنماییِ اوستا حسن، به دنبال آن‌ها راه افتادم. توی حیاط ساختمان به آن‌ها رسیدم. مادر و دختر، ساید بای ساید، یا به قول خودمان پهلو به پهلو توی حیاط راه می‌رفتند. از پشت اسم دختر را صدا کردم! هر دو برگشتند و نگاهم کردند. بعد در چشمان دختر خیره شدم و با لبخندی ملیح از او پرسیدم که ساید بای ساید یعنی چه. مادرش از زیر چانه‌ام گرفت و صورتم را به طرف صورت خودش چرخاند و همراه با لبخند به من گفت که منظورش از ساید بای ساید چی بوده. بعد صورتم را چرخاندم و دیدم که دخترک لبش را کج کرده و جوری که چندشش شده باشد، نگاهم می‌کند و زیر لب می‌گوید: «بی‌سواد!» لبخندم از بین رفت و صدای شکسته شدن یک چیزی توی آن قبرستان پیچید. رفتم بالا و دوباره به کار مشغول شدم!

بعد از این ماجرا بود که تصمیم گرفتم هیچ‌وقت از واژه‌های بیگانه و اجنبی استفاده نکنم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٤/٠٣
٢
٠
آخی الهی!!!! پرسیدن که عیب نیست... بی خیال فدا سرتون اصن :) قشنگ بود هرچند اخرش ناراحت
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٤/٠٣
٠
٠
بله البته من هیچوقت از پرسیدن خجالت نکشیدم. بچه بوده دیگه. نمیفهمیده! خخخخ ممنون.
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٤/٠٣
٠
٠
خخخ
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠٤/٠٣
٠
٠
اینطوری پرورشش دادی پس ! اون طرحی که یکی_دو ماه پیش تعریف میکردی قشنگ تر بود به نظرم :) موفق باشی
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٤/٠٣
٠
٠
یادم نمیه در مورد چی حرف زدم! خخخخخ. فکر کنم همی ره برت توضیح دادم. ممنون.
Mr Ice
Mr Ice
٩٦/٠٤/٠٤
٠
٠
ناموسا حسش نبود بخونم:)
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/٠٤/٠٤
٠
٠
صداقتِ شما منو تحت تاثیر قرار داد :)))
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٤/٠٤
٠
٠
شرم بر تو.
لیلی
لیلی
٩٦/٠٤/٠٤
٠
٠
به جای ساید بای ساید هرچی میگفتین ضایع بود ،عجالتا کاری به واژه های اجنبی نداشته باش ولی اطلاعات عمومیت رازیاد کن
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٤/٠٤
٠
٠
خیلی ممنون.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠٤/٠٦
٠
٠
راستش من رابطه مقدمه داستان رو با خود داستان، رابطه ی فارسی صحبت کردن یا نکردن با جریانی که پیش اومده رو متوجه نشدم ولی خب اتفاق بامزه ای بود. تصویر پروفایلتون هم ایده ی جالبیه :)
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٤/٠٦
٠
٠
مقدمه که بهانه ای بود برای روایت این ماجرا. در حقیقت یک نتیجه بود که اول آوردمش. در مورد خواب های دنباله دار و عادت بهشون بود. ضمن اینکه اگر صاحب کارمون فارسی حرف میزد هیچوقت همچین ماجراهایی پیش نمیومد. اینکه اون دختر به من بگه بیسواد و... . ممنون.
n_dahji
n_dahji
٩٦/٠٤/٠٧
٠
٠
از دختره بدم اومد😏الهی سای بای سایدشون بسوزه:)))
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٤/٠٧
٠
٠
بچگی کرد! نفهمی کرد! ببخشید شما. خخخخخ. گناه داره بیچاره. ولی منم بدم اومد.
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٧/٠٢/٢٧
٠
٠
چرا انقد با نمکی شما
پربازدیدتریـــن ها