چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

نویسنده : تبارک منصوری

چشم‌ها در انتظار آشنای نیمه شب

می‌کشد بر دوش قرص نان و مقداری رطب

ظاهری معمولی و کهنه ردایی بر تنش

می‌شکافد قلب تاریکی حضورِ روشنش

گام‌هایش مونس این مردمان بی‌کس است

اینکه هر شب بشنوند آن را برایشان بس است

امشب اما این قدم‌ها بر زمین محسوس نیست

آشنای نیمه شب امشب دگر، افسوس نیست...

جای جای کوفه غرقِ در سکوتی مبهم است

حال و احوال یتیمان بغض و اشک و ماتم است..

کودک معصوم گوشش بر در است و چشم به راه:

ای خدا آن رهگذر، کی می‌رسد از گرد راه؟

آه، آهنگ سکوت کوچه ها دلچسب نیست...

کم‌کم این مردم می‌فهمند آن شب‌گرد کیست 

مرد تنهایی که هر شب رهسپار کوچه بود،

این همان مردی‌ست که می‌گویند امیرِ کوفه بود

 تازه مردم می‌شناسند آن اباالایتام را...

رهگذار آشنای شب، ولی گمنام را ...

 کودکان دست دعا دارند و ذکر لب ولی،

شوق دیدار رسول و فاطمه دارد علی(ع)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٣/٢٥
٠
٠
زیبا و غم انگیز 😪😢
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/٢٨
٠
٠
بسیار زیبا و متاثر کننده.
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات