پدر ظالم
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

نویسنده : Ali_emadi

 یادم است سال‌های کودکی‌ام را که در محله قدیمی‌مان دوستی داشتم صمیمی، مظلوم و احساسی. مادرش فوت کرده بود و در همان دوران هم خانواده‌شان منسجم نبود و پدر مستبدی داشت، زورگویی‌های پدرش را که برایم تعریف می‌کرد دلم را به رحم می‌آورد، به جز او اما بقیه برادرانش با تملق و چاپلوسی در مقابل پدر از قدرت او قدرت گرفته بودند و گردنشان را کلفت‌تر کرده بودند، به قدری که آن‌ها هم تا حدودی به زورگویی علیه دوست من روی آورده بودند.

بیچاره دوست من که تنها گوش شنوای درد دل‌هایش من بودم، به قدری آزرده خاطر بود از رفتار پدر که طاقتش به سر آمده بود، گاهگاهی میان کلمات شکسته از اشکش می‌شنیدم که می‌گوید: "شاید من پسر این خانواده نیستم، شاید بچه سر راهیم که پدرم روی مهر و محبت به من نشان نمی‌دهد".

حرفش عجیب بود، اختلاف سلیقه‌ها نظرهایی که با پدرش داشت بهانه‌ای بود برای پدر و سرکوب کردنش، آنقدر که دوستم گاهی خود را از آن خانواده نمی‌دید، پدرش حرفش را نمی‌شنید و ظالمی شده بود به تمام معنا، چون پدر بود و زور داشت به ظلم روی آورده بود و پسر مخالفش را در خلوت و در جمع، در صحبت و عمل می‌کوبید.

پسرک اما در همان زمان هم با این که قدرتش به پدر نمی‌رسید باز هم از تلاش برای به اثبات رساندن حرف‌هایش فرو نمی‌نشست.

سال‌ها گذشت و من از آن دوست مظلوم دوران کودکی‌ام خبری نداشتم، فقط با شناختی که از او داشتم می‌دانستم اهل فرار از موقعیت سخت نیست، می‌دانستم آنقدر در خانه می‌ماند و منطق‌اش را بازگو می‌کند تا ابتدا اعضای دیگر خانه و سپس شخص پدر را مجاب کند به قبول حرف‌ها و ایدئولوژی‌اش.

همین دیروز اتفاقا در خیابان دیدمش، ادامه ماجرای خانواده‌اش را که پرسیدم در حیرت ماندم، گفت که پس از آن قضایا سختگیری‌ها و ظلم‌های پدرش که رو به پیری رفته بود بیشتر شده بود، اما در نهایت پدرش بعد از چند سال فوت کرده و او کمی آرام شده بود، می‌گفت کمی بعد از فوت پدرم به اسنادی رسیدم که نشان می‌داد او پدر من و برادرهایم نیست. پدر زروگویش پدر واقعی‌اش نبود. ناگهان حرفی که در بچگی‌اش زده بود را یادم آمد که می‌گفت شاید من فرزند این خانواده نیستم، اما در نهایت معلوم شد که او درست بوده، اما پدر پدر واقعی نبوده!

گاهی حتی جایگاهی به تقدس جایگاه یک پدر هم می‌تواند غصب شود...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٦/٠٣/٢٨
٠
٠
اویی که در میان بازوان و سرای ما جای گیرد فرزند ماست، از این رو از ما برترست. سپاس از نوشته ی دردمند شما.
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٣/٢٩
٠
٠
اووه!! بیچاره دوستتون!! بله همه ی پدرها هم لایق محبت نیستن اما احترام چرا!
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
تبلیغات