کودکی،نوجوونی،جوونی!
چرا از دوره سنی خودمان راضی نیستیم؟!

کودکی،نوجوونی،جوونی!

نویسنده : m-ghorbani
من خودم یک نوجوانم، از آن‌هایی که خیلی دوست دارم زودتر به بزرگسالی برسم. ولی واقعا دوست دارم بدانم چرا جوان‌ها می‌گویند کودکی خوب بود، بچه‌ها دوست دارند بزرگ شوند (به همراه خودم) و بزرگ‌ها می‌خواهند جوان بشوند! یعنی یک نوجوان باید خوشحال باشد که دارد به جوانی نزدیک می‌شود یا ناراحت باشد که از کودکی دور شده است. یا راضی باشه که بین این دو تا سن است؟ جوان‌ها ممکن است چه خاطرات خوبی از کودکی داشته باشند یا مثلا کودکان چه آینده‌ای را در بزرگسالی می‌بینند.
در کل از جوان‌ها درخواست می‌کنم اگر خاطره‌ای از کودکی دارند بیان کنند. بزرگسالان هم خاطرات جوانی (در صورت موجود بودن)، نوجوانان نیز آینده‌ای که می‌بینند! (اگر ندارند هم فقط مطلب را نگاه کنند!)
گرچه به نظر من نوجوانی بدترین سن است و کلا مفهومی جز درس خواندن و تا حدی تفریح، ندارد، ولی شما کمی از خوبی‌های دوران جوانی را هم ذکر کنید شاید کمی هم به زندگی امیدوار شدیم!
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٨/١١
٠
١
من شامل هیچ کدوم از این دسته ها نمی شم... می خوام زمان متوقف شه. تا ابد ... نه برای خوبی این روزها. برای اینکه تجربه ثابت کرده همیشه فردا بی معناتر و پوچ تر از امروزه...
s-sahra
s-sahra
٩١/٠٨/١١
٠
٠
بیقرار جان! شما هنوز نرسیدین به مرحله ی درس خوانی!ایشالا سال بعدسلام می کنیم بهت
s-bigharar
s-bigharar
٩١/٠٨/١١
٠
٠
درسای مارو ندیدین که امسال داریم جون میدیم.می خوان هر چه در توانمان هست ونیست بذاریم تا بریم دبیرستان خوب.والا تنها تفریحی که من دارم اومدن تو سایته جیمه که:هم از راه میرسم میپرم توش هم آخر شب که درسام تموم میشه اونم کم.خلاصه اصلا دست رو دلم نذار...
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٨/١٢
٠
٠
Oh if I caught the world in an hourglass Saddled up the moon so we could ride Until the stars grew dim Until the time that time stands still Until...
s-bigharar
s-bigharar
٩١/٠٨/١٢
٠
٠
چرا در حق من این کار را می کنید.می دونید من معنی این هارو نمی فهمم و این ناراحتم می کنه.اونوقت میاین انگلیسی می نویسید.از سن من سواستفاده می کنید!!!!!؟مگه زبان زیبایمان را از شما گرفته اند؟حالا من باید برم دیکشنری بیارم برای همین یک سطر؟
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٨/١٢
٠
٠
من اعتراف می کنم زبانم افتضاحه و گوگل ترنسلیت دوست صمیمی م هست. در جهت جلوگیری از اظهار فضل و اینا
mahshid
mahshid
٩١/٠٨/١١
٠
٠
دوستش داشتم هنوز کودکم بود ......ولی کودک بودیم از تکلیف میترسیدیم حال که بزرگ شدیم از بی تکلیفی........
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٨/١٢
٠
٠
دوستش داشتید هنوز کودکتون بود؟
s-sahra
s-sahra
٩١/٠٨/١٥
٠
٠
ما درسای شما رو ندیدیم؟حرفا میزنین بی قرار جان؟ما خودمون سومو رد کردیم رسیدیم اینجا ها...برو ...برو فرزندم که هنوز روز خوشته...
s-bigharar
s-bigharar
٩١/٠٨/١٥
٠
٠
ببخشید اشتباه نگارشی شد!لابد خوشه دیگه روزگارمان خودمان بی خبریم!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٨/٢٤
١
٠
میدونین کوچکترها تو رویا زندگی می کنن ولی جوونا الان فهمیدن که زندگی خیلی سخت به سمت رویاهاشون پیش میره.شما از دوران نوجوونیت لذت ببر،چون الان بین کودکی و جوونی هستی،طبیعتا مشکلات اونا رو نداری.البته جوونی دوران خیلی خوبیه.خوشحال باش که داری به جوونی نزدیک میشی ولی خودتو واسه جنگ با مشکلاتش آماده کن.من طعم اینایی که بهت گفتم چشیدم.
kafshdozak
kafshdozak
٩١/٠٩/١٠
١
٠
یادش بخیر بچه بودیم میرفتیم فوتبال ... خاله بازی ... اوووووووووووو کلی بازی دیگه ! ولی الآن کافیه از دلت بگذره تاب بازی کنی... همه بهت میگن دختر ؟؟؟؟؟؟؟ کی میخوای بزرگ بشی ؟؟ بچه بودیم کار بد میکردیم و میزدیم یک چی رو میشکوندیم میگفتن کی میخوای بزرگ چی ؟ حالا برعکس شده ! میگن تا کی میخوای بچه بازی در آرییییییییییییییی ! پ ما چه کنیم ؟ دهه....
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
ممنون از ابراز نظرتون:)))
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
آدمی هیچ وقت قدر داشنه هاش رو نمی دونه
کلاهدوز
کلاهدوز
٩٢/٠٢/٢٢
٠
٠
نوجوانی خیلی هم خوبه از بقیه دوره ها هم بهتره!
علی
علی
٩٢/٠٣/١٧
٠
٠
کی گفته؟ اصلا هم این طور نیست
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٤/١٩
٠
٠
بععععععععععععععععععله
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات